نجواها

خونه‌ٔ ایده‌آل

by bamdadi

- خونهٔ ایده‌آل من اونه که توش هیشکی نباشه ولی بیرونش پر آدم باشه.

- من کاملا برعکسم. خونهٔ ایده‌آل من اونه که توش پر آدم باشه ولی بیرونش هیشکی نباشه.

تاریکی‌ها

by bamdadi

از این‌که تاریکی‌هایت رفتند ناراحت نباش. من به جای تو نگهشان می‌دارم.

هم‌شکار

by bamdadi

توی تاریکی‌ لای حفره‌های جنگل شب‌ها تا دیر وقت بیدار می‌ماند و دوست داشت تنها شکار کند. او بنا به طبیعتش همیشه از «آن‌ها» دوری می‌جست. هر وقت که یکی از آن‌ها نزدیک می‌شد، او را با تمام توانش از خود دور می‌کرد. تنهایی مقدس. تنهایی مقدس شکارچی.

هر از چندی اما یکی پیدا می‌شد که هر چه تلاش می‌کرد دورش کند ناموفق می‌ماند و با پشتکار و زیرکی ویژه‌ای خودش را شریک شکار او می‌کرد. تازه آن‌وقت بود که می‌فهمید چقدر به یک هم‌شکار نیاز داشته و خودش نمی‌دانسته است.

دیدن

by bamdadi

ما فقط می‌تونیم دو جور چیزو در دیگران ببینیم: چیزهایی که دوست داریم ببینیم و چیزهایی که اونا دوست دارن به ما نشون بدن.

تحسین

by bamdadi

آدم خوبی بود… البته رنج کامل بودن رو هم نکشید.

آن روز

by bamdadi

بیشتر روز را راه رفته بودیم. اوایل پاییز بود، شاید همین روزها بوده باشد… دقیقا یادم نیست. اما هر چه بود هوا آفتابی بود و نسبتا گرم. کنار یک برکه نشستیم و پاهایمان را لخت کردیم و گذاشتیم توی آب. عالی بود. عالی بود.

مونولوگ

by bamdadi

- همه جا تاریکه و آخرای شبه. هوا کمی سرد شده و درسته که از نظر تقویمی خیلی تا زمستون مونده ولی کافیه چند دقیقه بیرون راه بری تا ناخن زمستون رو روی پوست صورتت احساس کنی. این یعنی پاییز نیومده رفت. اما من اصلا مشکلی با زمستون ندارم. زمستون و برف و سرما رو دوست دارم. اما نه همینطوری الکی. شرط و شروط داره. توصیف کردنش که آزاده؟ خوب بذار بگم دیگه…  زیاد پیچیده نیس. اصلن شاید یه وقت این کارو بکنم. دلم می خواد توی یه کلبه چوبی باشم وسط کوه. یه طوری باشه که احساس امنیت کنم اما آدم و اینا اصلن نباشه. قشنگ تا چند کیلومتری بنی بشری نباشه. هیزم و شومینه و اینا هم باشه. برق و اینترنت هم داشته باشم. تلویزیون و موبایل نمی خوام. اعصاب ندارم. می خوام خوش بگذرونم. همه جا برف باشه تا حدی که اصلن در خونه رو هم نشه باز کرد. آذوقه هم به اندازه کافی داشته باشم. خلاصه این چیزا ردیف باشه. بعدش واسه خودم می رم کنار شومینه لم می دم و فقط کتاب می خونم، فیلم می بینم، مستند تماشا می کنم و هله هوله می خورم. خسته که شدم می رم سراغ آشپزی و بیشتر وقتا سوپ و آش حسابی درست می کنم. قهوه هم به راهه. قهوه درجه یک که خودم گرایند می کنم و بوش تمام کلبه رو می گیره. روزا رو بیشتر می خوابم. روز کسل کننده است. شب ولی حال می ده. به خصوص وقتی برف بند بیاد و توی تاریکی کوهستان زیر نور ماه برم روی برفا یه قدم کوتاه بزنم و وقتی حسابی سردم شد برگردم و خودوم ولو کنم پای شومینه. اینطور نگا نکن حالا. گفتم که زیاد چیز عجیبی نیست. یه روزی اینکارو می کنم خوب.

بیمه‌نامه

by bamdadi

داری میری ماهی‌گیری، بیمه‌نامه فراموش نشود!

وقتی که مُرد

by bamdadi

خبر تلخ را امروز به من دادند، اما نمی‌دانم کی مرده بود. شاید چند روز پیش. شاید چند هفتهٔ پیش. شاید هم سال‌ها پیش وقتی که ریشه‌هایش را از خاک در آوردند و گذاشتندش توی یک ظرف خالی سیمانی که نه نور و نه آب از آن عبور نمی‌کرد و او ماند و تنهایی‌هایش و کرم‌های کتاب‌خواری که آرام آرام کتاب‌های کهنهٔ توی کتاب‌خانه‌اش را جویدند و کم‌کم به سراغ خودش آمدند و آن‌قدر آهسته و تدریجی تن و جان چروکیده‌اش را سوراخ سوراخ کردند که وقتی که مرد، مدت‌ها بود مرده بود.

آینده و گذشته

by bamdadi

- آیندهٔ پدرهای خوب درست مثل آیندهٔ پدرهای بد است.

- اما گذشته‌شان فرق می‌کند.

کسل کننده

by bamdadi

هیچ‌وخ اشتباه نمی‌کنی. تو حرفات دقت داری. همیشه خونسردی و قاط نمی‌زنی. حواست به همه‌ چی هس. نمی‌ذاری مشکلاتت با کارت قاطی بشن. همه چیو خوب از هم تفکیک می‌کنی. اما می‌دونی چیه؟ دقیقن به خاطر همین چیزاس که خیلی موجود کسل‌کننده‌ای هستی.

زمین خوردن

by bamdadi

رند گفت:

- پسرم آن‌چه تو را نکشد، تو را نیرومندتر می‌کند!

پسرک همان‌طور که با دست و پای زخمی و صورت خون‌آلود از روی زمین بلند می‌شد و گفت:

- آره… احساس قدرت می‌کنم!

 

 

لامذهب

by bamdadi

- تو لامذهبی؟

- فقط تو کریسمس و عید پاک.

او

by bamdadi

او یگانه موجودی است که خطاهایش هرگز آشکار نمی‌شود.

من خوب هستم

by bamdadi

من خوب هستم

من خوب هستم

من خوب هستم

آن‌قدر این جمله را تکرار می‌کنم

تا باورم شود.

فصل مشترک

by bamdadi

فصل مشترک «دروغ در لحظه‌های صادق» و «صداقت در لحظه‌های دروغین» …

لحظه‌ها را دریاب.

مرز

by bamdadi

- چرا دوست داشتن سخت است؟

- چون مرز بین خودخواهی و دیگرخواهی را پاک می‌کند.

نان و سیب

by bamdadi

بی‌گناهی، خام و تلخ است

صبحانهٔ امروز: نان و سیب!

کابوس

by bamdadi

او در خواب است

و من کابوس می‌بینم.

خیس

by bamdadi

آغوش‌های خیس

چشم‌های خیس

لباس‌های خیس

کفش‌های خیس

دوچرخه خیس

تابستان خیس

زخم‌های خیس

زندگی خیس.

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.