آنتون چخوف به من قهوه تعارف کرد
by bamdadi
«دارِن» حدودا 26 سال دارد. استرالیایی است ولی لهجهی انگلیسیاش قابل فهم و واضح است. «دارِن» مثل خودم کم حرف است و زیاد هم اهل جوشیدن نیست و از این اخلاقش هم خوشم میآید.
اولین بار که «دارِن» را دیدم حدودا 8 ماه پیش بود. برای اولین بار باید دستگاهی را امتحان میکردم و «دارِن» با آن قبلا کار کرده بود. مرا راهنمایی کرد، آنهم خیلی دقیق و مسئولانه. تاثیر اولیهای که از دارِن توی ذهن من مانده این است: «یک جوان با روحیه، مسئول، دقیق و اهل عمل».
بعد از آن «دارِن» را ندیدم تا چند روز پیش توی آفیس. قهوهساز دستی را برداشته بودم که بروم آب جوش بیاورم که ببرم توی آشیانهام در تنهایی و لذت کامل قهوه درست کنم و بنوشم. از کنار میز دارِن که رد میشدم، تصادفا هدفون توی گوشش نبود. سلامکی کردم:
- هی دارن!
سلام کرد و قهوهساز فشاری دستی را در دستم دید.
- میخوای بهت قهوه بدم؟
- توی اتاقم پودر قهوه دارم. دستت درد نکنه.
- نه، آخه این فرق میکنه. من قهوه خرد کن دارم، دانههای تازهی قهوه رو توش میندازم و پودر تازهی قهوه بهت میدم. اینو بخوری دیگه جور دیگهی قهوه نمیخوری.
- راست میگی؟ چه باحال [سرک کشیدم و دیدم روی میزش یک دستگاه قهوه خرد کن دارد که قبلا به آن دقت نکرده بودم] پایه هستم اساسی!!
با دقتی مهندسی و سلیقهای زنانه دانههای خوشبو و نازنین قهوه را توی دستگاه ریخت و پودر قهوه را آماده کرد. بوی قهوهی تازه خرد شده همه جا را گرفت.
چند دقیقه بعد که توی اتاق تنهاییهایم داشتم قهوهی عالی مینوشیدم و به دو چیز فکر میکردم. اول اینکه حتما برای خانهی خودم از این قهوهخردکنها بخرم. دوم هم به هنر «اثر خوب گذاشتن» فکر میکردم. «دارِن» در دو برخوردی که با او داشتم توانسته بود خودش را به عنوان یک آدم مثبت، دقیق، مسئولیتپذیر، علاقهمند به همکاری، اهل عمل و نه حرف، خوش برخورد و تمیز به من معرفی کند.
خوب بودن کار سختی است. اما از آن هم سختتر «خوب بودن» و «خوب نشان» دادن است. یاد «آنتوان چخوف» میافتم که گفته بود: «باطن آراسته، ظاهر آراسته را هم میطلبد». راستش را بخواهید، «دارِن» من را یاد آنتوان چخوف میاندازد. چرا؟ نمیدانم.
چند نفر از ما واقعا به شیوهی معرفی خود به دیگران و تاثیری که در برخوردهای اولیه روی ذهن مخاطبان خود میگذاریم توجه میکنیم؟