نجواها

خاله‌ای که باور نمی‌کند

by bamdadi

می‌گویم غذا خورده‌ام، ظرف غذا را می‌آورد که حالا این را بخور جون بگیری.
می‌گویم باور کنید تعارف نمی‌کنم، همین الان ناهار خورده‌ام. می‌گوید باشد حالا این دست پخت من را هم بخور. جوانی و جا داری.
می‌گویم رحم داشته باشید، اشتها ندارم، می‌گوید می‌خوای سفارش پیتزا بدهم؟
می‌گویم چرا متوجه نیستید، من سیر هستم. می‌گوید باشد. اما چند دقیقه بعد می‌گوید، اگر این غذا را دوست نداری کباب درست کنم.
احساس ناامیدی می‌کنم. برای این‌که نرنجد، کمی از غذا می‌خورم. نگاهی می‌اندازد و می‌گوید: باز هم بکشم برایت خواهرزاده‌ی عزیزم؟

انکار نمی‌کنم که همیشه پایه‌ی خوردن هستم. اما خانه‌ی خاله که می‌روم دیگر کم می‌آورم. اصرار می‌کند و با غذا و نوشیدنی و هله هوله بمبارانم می‌کند و هیچ‌ شانسی برای در رفتن به من نمی‌دهد.

یک‌ساعت بعد فقط با برانکار می‌شود تکانم داد.

مهمترین آدم توی اتوبان

by bamdadi

خیابان‌های تهران (بزنم به تخته)‌ پر از ماشین است. در اتوبان‌ها هم وضعیت همین است. به غیر از چند ساعت بعد از نیمه‌شب، در باقی ساعت‌های شبانه‌روز محال است بتوانی تخته‌گاز برانی و ترافیک سنگین محدودیت سرعتی بر تو تحمیل نکند.

دارم توی اتوبان می‌رانم و سرعتم 60 یا 70 کیلومتر در ساعت است و فاصله‌ام با ماشین رو به رویی هم فقط چند متر. سرتاسر خبابان تا چشم کار می‌کند پر از ماشین است که با ترافیکی نرم و ملایم حرکت می‌کنند. در این میان ماشینی از پشت نور بالا می‌زند، که یعنی برو کنار من رد شوم.

نگاهی به انبوه ماشین‌هایی که سمت راست و جلویم هستند می‌اندازم و به نور بالای زده شده اعتنایی نمی‌کنم. دوباره و سه باره و چندباره نور بالا می‌زند، فاصله‌اش را کم می‌کند و می‌چسباند پشت ماشین و مدام نور می‌زند. دیگر روی اعصابم رفته و احساس خطر می‌کنم چون فاصله‌اش از پشت سر بسیار کم شده. به سختی خط‌ را عوض می‌کنم چون ترافیک سنگین اجازه‌ی خط عوض کردن بی‌خطر را هم نمی‌دهد. گازش را می‌گیرد و از من رد می‌شود و برای ماشین جلویی نور بالا می‌زند. همین برنامه را بر سر او پیاده می‌کند، آن بی‌نوا هم کنار می‌کشد. ادامه می‌دهد نور بالا برای ماشین بعدی…

ظاهرا این آدم فکر می‌کند که همه‌ی ماشین‌های توی اتوبان باید دانه به دانه راه باز کنند تا ایشان عبور کند. نکند ایشان فکر می‌کند مهم‌ترین آدم اتوبان است و وقت و امنیت روانی و جانی دیگران اهمیتی ندارد؟

اگر من قانون‌گذار بودم،‌ شدیدترین مجازات‌ها را برای چنین گستاخان بی‌شرمی در نظر می‌گرفتم. آن هم نه مجازاتی که با پول قابل حل باشد، مثلا ضبط گواهی‌نامه‌ی رانندگی به مدت معین که در صورت تکرار به محرومیت دائمی از راندن ختم شود.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 1,375 مشترک دیگر بپیوندید