در نبود پاییز تهران خلوت و تاریک است

by bamdadi

این روزها چقدر تهران سوت و کور است. فقط خانه است که رونق دارد و روشن است. از خانه که می‌زنم بیرون با این‌که این همه میلیون آدم توی این شهر بزرگ است، احساس می‌کنم هیچ‌کس نیست. وقتی چیزی و کسی که انتظارش را داری در شهر نباشد، شهر چه خالی از مفهوم می‌شود.

می‌گویند فصل پاییز است اما در نبود «پاییز»، خیابان‌های شهر شلوغ‌تر از ماشین و خالی‌تر از آدم‌ها، مردمانش سردتر، دوستی‌هایش کمرنگ‌تر و بی‌ارزش‌تر، درخت‌هایش نابارورتر، حتی میهمانی‌هایش لوس‌تر و بی‌مزه‌تر است. این همه چراغ در این شهر است، اما «پاییز» که این‌جا نباشد، همه جا را تاریک می‌بینم. شهر تاریک و سرد است. اصلا «پاییز» که نباشد هیچ چیز به چشمم نمی‌آید و انگار کل شهر به یک «نامکان» بزرگ و زشت تبدیل می‌شود. حالا بگذاریدش به حساب شخصی‌گرایی من.

«پاییز» که می‌گویم این روزها در شهر من نیست.