محسن نامجو و خلبازیهای جذابش
بدست bamdadi
امروز برای اولین بار حدود چند تا از کارهای محسن نامجو را گوش دادم (الان هم دارم گوش میدم). دربارهی نامجو هیچ نمیدانم و نخواندهام اما زیاد اسمش به گوشم خورده .
از گوش دادن این آهنگها لذت میبرم ولی هنوز مطمئن نیستم در دراز مدت دوستشان خواهم داشت یا نه. یعنی انگار که درست هضم نکرده باشم که این آثار از جنس چه چیزی هستند. ملغمهی خاصیاند که میدانم زود نمیتوانم در موردشان قضاوت کنم. از آن نوع کارهایی هستند که باید زمان بگذرد و چند بار گوش کنم تا بتوانم بفهمم بالاخره دوستشان دارم یا نه.
ولی چند تا نکتهاش توجهم را جلب کرده. یکی اینکه احساس میکنم نامجو آدم خط شکنی است، نوعی جسارت در صدا خواندنش میبینم. دیگر اینکه حس میکنم از طبقهی پایین باید باشد. چرا؟ نمیدانم. شاید اشتباه میکنم. ولی کلمهها یا اصطلاحاتی که به کار میبرد یا حتی لهجهاش همچین «جنوب شهری» است.
دیگر اینکه مجذوب این روانی بودنش شدهام. گاهی مثل دیوانهها میخواند (انگار میدانم دیوانهها چطور میخوانند!) ولی حتی در همان حال دیوانگی هم مضحک نیست، جالب اینکه تصنعی هم نیست.
میخواند مثل پونز هستی، مثل سشواری! کلمهها را تکرار میکند و مثل خُلها شکلشان را عوض میکند… و عجیب اینکه باز هم مسخره و لوس نیست. چیزی که در موسیقی تحمل نمیکنم «لوسی» است و محسن نامجو با همهی خلبازیهایش «لوس» نیست.
بیشک «چیزی» دارد این آدم که کارهایش را جذاب و حتی مهم میکند. شاید بشود بهش گفت «جوهر».
بله کلمهاش همین است. محسن نامجو آدم «با جوهری» است.
شاید جالب باشه بدونی که دانشگاه تهران درس میخوانده در رشته موسیقی و چون کارهایی که می کرده ست بر طبق الگوها و دروسی که می بایست بیاموزد نبوده از دانشگاه اخراج شده.
در آهنگ “یارم بیا” از آلبوم آخر گروه کیوسک (باغ وحش جهانی) یک اجرای مشترک با آنها دارد با همان دیوانه بازی ها ، همان لحن و همان جوهر.
حداقلش این است در مقایسه با چرت و پرت خوان هایی که اسم خواننده را بر روی خودشان گذاشته اند و به عدد دو رقمی آلبوم هایشان افتخار می کنند ارجحیت دارد
به حامد:
جالب بود. نمیدونستم. در واقع دربارهی این آدم هیچ نمیدانم. ولی از چیزی که شنیدم میتونم حدس بزنم که مشکلش با سیستم آکادمیک و کتاب و درس چی میتونسته باشه.
اون کارشون رو ندارم. حالا که بیشتر علاقهمند شدم دنبالش رو میگیرم ببینیم این آدم دقیقا چیکارس
گمونم آرش تو یکی از روزانه هاش لینک آخرین کار نامجو رو گذاشته. در ضمن منظورت رو از جنوب شهری نفهمیدم. نامجو از اهالی تربت جام خراسانه. اونجا جنوب شهر و شمال شهر خیلی معنایی نداره
به کتایون:
اون کارش رو که آرش گذاشته هنوز گوش ندادم به خاطر سرعت خارقالعادهی اینترنت دیزلی
موقعی که این پست رو مینوشتم نمیدونستم نامجو مال تربت جام خراسونه. جنوب شهری در واقع دیگه نمیشه گفت همون از طبقهی پایین یا محروم. این طوری به نظر میرسه و شاید به خاطر همین هم راحت توی دل مردم جا باز کرده.
درست حدس زدی، جنوب شهری هست. بخش مهمی از زندگیش رو توی تهران بوده، و اون هم توی جنوب شهر تهران.
نمی دونم وبلاگ سر هرمس رو می خونید یا نه.نامجو دوست دوران دبیرستان و هم محله ایش بوده و و بعضی وقتا تو وبلاگش ازش می نویسه.یه بار نوشته بود که معلم های دبیرستان بهش گفته بودن فلانی تو آخرش هیچی نمیشی و …برام جالب بود ادمای متفاوت همیشه از این حرفا می شنون…..این نوشته هم بد نیست در مورد نامجو http://hermesmarana.blogspot.com/2007/07/blog-post.html
محمد:
دمت گرم، پس مشکل حل شد.
رونوشت به دکتر کتایون
مریم:
وبلاگ ایشون رو منظم نمیخونم گاهی تصادفی سر میزنم. الان خوندم. ممنون از معرفی.
نامجو تنها نقطه ی اشتراک من با پدرم تو موسیقی هست! این هم یکی دیگه از دلایلیه که دوستش دارم! و سنت شکن ها به نظرم شایسته ی احترام اند! آهنگ مشترک کیوسک و نامجو رو هم اگر مایل باشید میتونید track شماره 9 رو تو آدرس زیر گوش بدین!
http://www.patocks.com/album/4377.htm
امین:
ممنون لینک رو نگه میدارم دانلود میکنم. خط اینترنتم الان یه کم دراماتیکه سرعتش
نامجو از مشکلات ما دهه شصتی ها می گه . نسل بدبخت بعد از انقلاب . اینو حتمن ببین http://uk.youtube.com/watch?v=5n8Hkahf_G4
سلام. من موسیقی دان نیستم، اما موسیقی شناس چرا. دقیقاً. تصنعی نیست. لوس نیست. خودش است. نامجوست. همین است راز این آدم. من همه ی کارهای اش را دارم و شنیده ام و دوست می دارم. به ویژه “گیس” را. شاید این آدم همان یکی ست بین این همه صفر!
@ MeŤi:
ممنون. نگاه میکنم. نامجو خودش البته دههی پنجاهیه
@ مریم م:
جالبه که شما هم این نظر رو داری. اون کار گیس رو گوش ندادم امیدوارم دستم برسه.
ممنون از حضورت.
من از بعضی از آهنگ های نامجو اصلا خوشم نمیاد اما بعضی دیگرو بشدت دوست دارم ، اما کلا برام اینش خیلی جالبه که از نوآوری نمی ترسه ، بقول ماش جسوره از اینکه کلمات به نظر بیربط رو بهم ربط بده و یک معنی عالی خلق کنه اصلا هراسی نداره
جناب بامدادی عزیز،
همین طور که در چند تا پست قبلیت نوشتی یا حرف نرن با فکر کن و حرف بزن.
منظورت از طبقه محروم و جنوب شهری چیست؟
وقتی از کسی می خواهی بنویسی بهتر نیست اسمش را در گوگل بنویسی و یک کلیک روی چند تا لینک اول؟
صندوقک:
من هم دقیقا همین حس رو دارم. آدم جسوری به نظرم میرسه و کارهاش هم اینو نشون میدن.
به س:
دوست عزیز اون کلمهی جنوب شهر رو من از نظر حسی نوشتم. یعنی حسام این بود و گفتم که بر اساس شواهد یا واقعیتها نیست و شما و دکتر کتایون هم تذکرتون به مورد هست.
ولی علت اینکه من گوگل نکردم و نوشتم این بود که دلم میخواد اینجا بدون اینکه تحت تاثیر نقدها یا نظرات یا آراء دیگران قرار بگیرم حس اولیه و حس خامام رو بنویسم. یعنی بیواسطهترین احساسی که نسبت به پدیدهی هنریای مانند «فیلم کنعان» یا «آثار محسن نامجو» دارم بنویسم. اگر نقدم جدی یا تحلیلی و از سر مطالعه و دقت باشه که خوب توی بامدادی مینویسمش. اینجا خودم هستم، راحت، دلم میخواد پاهام رو دراز کنم یا لم بدم. اینجا برای من مثل بامدادی نیست که دغدغهی درست یا علمی یا مفید نوشتن داشته باشم.
باز هم ممنون از تذکر شما. سعی میکنم اول فکر کنم بعد حرف بزنم.
خندیدیم
)
مازیار:
مرسي
اين نوشته شما حكم نامجو شناسي در چند دقيقه رو براي من داشت
البته همراه كامنتاش
وقتی که این نوشته رو مینوشتم هنوز نامجو و آثارش رو کامل حس نکرده بودم. چون برداشتهای اولیه بود.
الان که بیشتر گوشش دادم واقعا کارهاش رو دوست دارم. به نظرم خیلی متفاوت و خلاقانه است و در عین حال صمیمی.
نظرت راجب جغرافیای محل زندگی آدما خیلی کوتاهه نامجو از همه این مرزها گذشته پس از این گونه مسائل یا دقیقتر از تربت جام متاثر ( تاثیر پذیر) نیست
سابرینا جان
حق با شماست. من این پست رو به صورت «حس اولیه» نوشتم. یعنی اولین برخورد من با موسیقی نامجو این حس رو به من داده بود. احساس امروزی من نسبت به موسیقی نامجو البته خمیرمایهی مشابهی داره، ولی کاملتر و واقعبینانهتر شده.