من دستگاه خودپرداز نیستم

بعد از چند وقت که تماسی نداشته‌ایم پیامک می‌زند و می‌پرسد: «فلان مبلغ داری به من قرض بدهی؟».

راستش دروغ چرا، همچین خوشم نیامد. مگر من دستگاه‌ خودپرداز یا اینترنت بانکینگ هستم که با پیامک کار کنم؟ خوب تماس بگیر، بگذار صدای گرمت را بشنوم، گپی بزنیم و بعد حالا در خدمت هستم هر کاری که بتوانم انجام دهم. نه این‌که حالا که پیامک زده در عمل فرقی داشته باشد، چون به هر حال باز هم هر کاری از دستم بر بیاید انجام می‌دهم، اما خوب فرق آدم‌ها و ماشین‌ها در این است که آدم‌ها نیاز به «صدا» دارند.

فکر کنم خودم هم در این زمینه زیاد ضعف دارم.

باید تمرین کنم که کمتر «پیامک» باشم و بیشتر «صدا» باشم و «حضور».


مشترک روزانه‌های آقای بامدادی شوید

13 دیدگاه

  1. دسامبر 10, 2008 در 7:55 ق.ظ.

    شاید روش نشده …
    این جور وقت ها برای آرامش اعصاب خودم، دلخور نشدن و حفظ ذهنیت دوستانه، میگردم دنبال بهانه هایی که طرفم رو “تبرئه” می کنه …اینجوری برای هر دو نفر بهتره…

    give him the benefit of doubt

    • bamdadi گفت،

      دسامبر 13, 2008 در 9:19 ب.ظ.

      سلما:

      حق با توه، این روش خوبیه، اصل رو باید بر تبرئه گذاتشت

  2. آتوسا گفت،

    دسامبر 10, 2008 در 8:59 ق.ظ.

    با سلما موافقم. و اينكه شايد مي‌خواسته راحت جواب بدي و توي رودربايستي نموني.

    • bamdadi گفت،

      دسامبر 13, 2008 در 9:20 ب.ظ.

      آتوسا:

      سعی می‌کنم فرض کنم همین بوده موضوع :)
      در واقع چون طرف یک دوست خوب هست این گلایه رو ازش می‌کنم، چون با روحیات من بیشتر آشناست و می‌دونه که من راحت هستم و گفتگوی مستقیم را خیلی ترجیح می‌دم به پیامک برای همچین موردی.

  3. haide گفت،

    دسامبر 10, 2008 در 1:50 ب.ظ.

    مطمئن باشید به پول احتیاج نداره. پیامک هاشو کنترل کنه. پولاش تموم نشه که قرض بگیره.
    تازه اگه به کسی که با پیامک پول قرض میکنه خواهش میکنم رو یخ بنویس که قرض دادید
    هایده

    • bamdadi گفت،

      دسامبر 13, 2008 در 9:20 ب.ظ.

      هایده:
      :)
      سعی می‌کنم مثبت باشم.

  4. دسامبر 10, 2008 در 6:42 ب.ظ.

    منم با سلما موافقم

    • bamdadi گفت،

      دسامبر 13, 2008 در 9:21 ب.ظ.

      دوشیزه شین:

      من هم با شما موافقم و در نتیجه با سلما هم موافقم :)

  5. maryamss گفت،

    دسامبر 13, 2008 در 5:23 ق.ظ.

    منم با بالایی هاموافقم.شاید طرف اصن قصدش این بوده که ناراحتت نکنه و پیش خودت فکر نکنی این چرا هر وقت از من پول می خواد به من زنگ میزنه….راستی تولدتون مبارک باشه.دیدم بچه ها تو فرند فید تبریک گفتن ما هم گفتیم بیایم اینجا تبریک بگیم :)

    • bamdadi گفت،

      دسامبر 13, 2008 در 9:22 ب.ظ.

      مریم س:

      ممنون به خاطر تولد. بچه‌ها من رو غافل‌گیر کردن.

  6. دسامبر 13, 2008 در 4:02 ب.ظ.

    جناب بامدادی سلام . من اتفاقی پست مربوط به محسن نامجو شما رو خوندم . آقا دست شما درد نکنه حالا اونائی که اهل تربت جام هستن شدن جنوب شهری و منطقه محروم !؟ :( . من که 28 ساله تربت جام زندگی می کنم تا حالا اینجا جنوب شهری ندیدم . ناراحت نشید از حرفم اما احساس می کنم بلا نسبت شما بقیه دوستانی که تو تهران زندگی می کنند همه ایران رو فقط همون تهران می بینند و بس . این واقعا” بی انصافیه . فقط اینو بدونید که یکی از اساتید سابق دانشگاه میشیگان آمریکا ایرانی و تربت جامی بوده . به نام دکتر احمد جامی الاحمدی :) . که البته چند وقت پیش بازنشسته شدن و الان جهت دید و بازدید اومدن تربت جام .

    • bamdadi گفت،

      دسامبر 13, 2008 در 9:24 ب.ظ.

      هادی جامی:

      منظورم اهانت نبود. اون موقع همون‌طور که نوشتم من هیچ اطلاعی از محل تولد نامجو نداشتم. فقط حس‌ام رو نوشتم یعنی کاملا حسی. حس کردم نامجو از طبقه‌های محروم باید باشه و به اصطلاح «جنوب شهر» ولی حق با شماست که در شهرهای دیگه شاید قسمت‌های محروم شهر لزوما در جنوب شهر نباشن و حتی شاید بر عکس هم باشه. خلاصه این‌که منظور از این اصطلاح این بود که «حس اولیه‌ی من از شنیدن آثار نامجو این بوده که ایشان از اقشار محروم جامعه بلند شده و آدم سختی کشیده‌ای است».

  7. دسامبر 13, 2008 در 4:06 ب.ظ.

    در ضمن تولدتون مبارک :)


فرستادن دیدگاه