<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها در: استاد بود و من هنوز کوچک بودم</title>
	<atom:link href="http://najvaha.com/2008/12/13/he-was-the-professor-and-i-was-still-so-small/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://najvaha.com/2008/12/13/he-was-the-professor-and-i-was-still-so-small/</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Thu, 08 Mar 2012 21:56:37 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<item>
		<title>توسط: nillgoonn</title>
		<link>http://najvaha.com/2008/12/13/he-was-the-professor-and-i-was-still-so-small/#comment-408</link>
		<dc:creator><![CDATA[nillgoonn]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 19 Dec 2008 22:24:52 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://twitts.wordpress.com/?p=377#comment-408</guid>
		<description><![CDATA[كاملا درسته، هميشه توي خاطر ما هست و به بهانه هاي مختلف بازخواني ميشه، بهانه بازخوانيش رو خوب به دستم دادين، فقط كاش... بگذريم.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>كاملا درسته، هميشه توي خاطر ما هست و به بهانه هاي مختلف بازخواني ميشه، بهانه بازخوانيش رو خوب به دستم دادين، فقط كاش&#8230; بگذريم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: bamdadi</title>
		<link>http://najvaha.com/2008/12/13/he-was-the-professor-and-i-was-still-so-small/#comment-402</link>
		<dc:creator><![CDATA[bamdadi]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 19 Dec 2008 13:01:41 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://twitts.wordpress.com/?p=377#comment-402</guid>
		<description><![CDATA[عر کج:

ممنون به خاطر گل زیبا :)
لطف داری شما.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>عر کج:</p>
<p>ممنون به خاطر گل زیبا <img src='http://s0.wp.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /><br />
لطف داری شما.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: bamdadi</title>
		<link>http://najvaha.com/2008/12/13/he-was-the-professor-and-i-was-still-so-small/#comment-395</link>
		<dc:creator><![CDATA[bamdadi]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 19 Dec 2008 12:58:51 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://twitts.wordpress.com/?p=377#comment-395</guid>
		<description><![CDATA[فرشته بارون:

این طوری که تو نوشتی مجبورم برگردم برم پیش‌اش دوباره !]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>فرشته بارون:</p>
<p>این طوری که تو نوشتی مجبورم برگردم برم پیش‌اش دوباره !</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: bamdadi</title>
		<link>http://najvaha.com/2008/12/13/he-was-the-professor-and-i-was-still-so-small/#comment-394</link>
		<dc:creator><![CDATA[bamdadi]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 19 Dec 2008 12:57:41 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://twitts.wordpress.com/?p=377#comment-394</guid>
		<description><![CDATA[نیلوگون:

ارادت. این خاطرات در بسیاری از ما هست و هر از چند گاهی به بهانه‌های مختلف بازخوانی می‌شه.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نیلوگون:</p>
<p>ارادت. این خاطرات در بسیاری از ما هست و هر از چند گاهی به بهانه‌های مختلف بازخوانی می‌شه.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: bamdadi</title>
		<link>http://najvaha.com/2008/12/13/he-was-the-professor-and-i-was-still-so-small/#comment-393</link>
		<dc:creator><![CDATA[bamdadi]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 19 Dec 2008 12:57:08 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://twitts.wordpress.com/?p=377#comment-393</guid>
		<description><![CDATA[فرشته:

همه چیز قابل بیان نیست. جا و مکان و حس می‌خواهد که گاهی وقت‌ها فراهم نیست.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>فرشته:</p>
<p>همه چیز قابل بیان نیست. جا و مکان و حس می‌خواهد که گاهی وقت‌ها فراهم نیست.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: bamdadi</title>
		<link>http://najvaha.com/2008/12/13/he-was-the-professor-and-i-was-still-so-small/#comment-392</link>
		<dc:creator><![CDATA[bamdadi]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 19 Dec 2008 12:53:33 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://twitts.wordpress.com/?p=377#comment-392</guid>
		<description><![CDATA[آتوسا:

ارادت]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آتوسا:</p>
<p>ارادت</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: عر كج !</title>
		<link>http://najvaha.com/2008/12/13/he-was-the-professor-and-i-was-still-so-small/#comment-389</link>
		<dc:creator><![CDATA[عر كج !]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 17 Dec 2008 15:35:19 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://twitts.wordpress.com/?p=377#comment-389</guid>
		<description><![CDATA[سلام بامداد جان [گل]
ميبخشيد آيكن مايكن نداشتی .گل حروفی دادم خدمتتون !
موضوع جالبی بود .
مخصوصا&quot; روش نگارش آن عالی بود .
بعضی ها مطالبشونو پشت سر هم و بدون هيچ ويرايشی مينويسن .مثل اينكه دانشجو باشی يه عالمه رخت چرك مال t مدت مونده باشه رو دستت . و بخوای ازشون فرار كنی !]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام بامداد جان [گل]<br />
ميبخشيد آيكن مايكن نداشتی .گل حروفی دادم خدمتتون !<br />
موضوع جالبی بود .<br />
مخصوصا&raquo; روش نگارش آن عالی بود .<br />
بعضی ها مطالبشونو پشت سر هم و بدون هيچ ويرايشی مينويسن .مثل اينكه دانشجو باشی يه عالمه رخت چرك مال t مدت مونده باشه رو دستت . و بخوای ازشون فرار كنی !</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: فرشته</title>
		<link>http://najvaha.com/2008/12/13/he-was-the-professor-and-i-was-still-so-small/#comment-382</link>
		<dc:creator><![CDATA[فرشته]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 14 Dec 2008 15:34:58 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://twitts.wordpress.com/?p=377#comment-382</guid>
		<description><![CDATA[ای کاش می دانستیم با وجود خویش چه نیرویی از زندگی را به دیگران هدیه می دهیم که اگر می دانستیم نه با دویدن که پرواز کردن به آغوش دوستان خود رها می شدیم.
ده سال گذشته است. او در آینه چشمانت جوانی را می بیند که روزی شاگردیش را کرده است. او در آینه چشمانت شوق آموختن را دیده است و اینک:
تو را می بیند که گرم همان اشتیاق، نیروی ده سال پیش را با نفس های به شماره افتاده از دویدنت به یادش آورده ای.
او اکنون ناراحت است از اینکه نمی تواند به تو درسی بیاموزد اما می داند این شاگرد تیز جویای دانش از او آموخته است. آموخته است که بزرگ باشد و بزرگ بیاندیشد.
بوسه اش را لای انگشتان دستش می گذارد و دستش را به نشانه تشکر به سویت دراز می کند و تو خوب می فشای دستش را. چون قدر بوسه نهفته در آن انگشتان نحیف را می دانی.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ای کاش می دانستیم با وجود خویش چه نیرویی از زندگی را به دیگران هدیه می دهیم که اگر می دانستیم نه با دویدن که پرواز کردن به آغوش دوستان خود رها می شدیم.<br />
ده سال گذشته است. او در آینه چشمانت جوانی را می بیند که روزی شاگردیش را کرده است. او در آینه چشمانت شوق آموختن را دیده است و اینک:<br />
تو را می بیند که گرم همان اشتیاق، نیروی ده سال پیش را با نفس های به شماره افتاده از دویدنت به یادش آورده ای.<br />
او اکنون ناراحت است از اینکه نمی تواند به تو درسی بیاموزد اما می داند این شاگرد تیز جویای دانش از او آموخته است. آموخته است که بزرگ باشد و بزرگ بیاندیشد.<br />
بوسه اش را لای انگشتان دستش می گذارد و دستش را به نشانه تشکر به سویت دراز می کند و تو خوب می فشای دستش را. چون قدر بوسه نهفته در آن انگشتان نحیف را می دانی.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: nillgoonn</title>
		<link>http://najvaha.com/2008/12/13/he-was-the-professor-and-i-was-still-so-small/#comment-381</link>
		<dc:creator><![CDATA[nillgoonn]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 14 Dec 2008 14:18:52 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://twitts.wordpress.com/?p=377#comment-381</guid>
		<description><![CDATA[ياد دانشكده افتادم و گروه صنايع غذايي كه بچه ها بهش مي گفتن ماست بندي
كلي خاطرات خوب واسم تجديد شد، مرسي]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ياد دانشكده افتادم و گروه صنايع غذايي كه بچه ها بهش مي گفتن ماست بندي<br />
كلي خاطرات خوب واسم تجديد شد، مرسي</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: فرشته</title>
		<link>http://najvaha.com/2008/12/13/he-was-the-professor-and-i-was-still-so-small/#comment-380</link>
		<dc:creator><![CDATA[فرشته]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 14 Dec 2008 10:49:23 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://twitts.wordpress.com/?p=377#comment-380</guid>
		<description><![CDATA[ای کاش به او گفته بودید چقدر برایش احترام قایلید چون هیچ وقت حس واقعی افراد به بیشتر این آدمهای بزرگ ؛ خیلی بزرگ گفته نمی شود. خودشان می دانند تاثیری روی افراد دارند اما گاهی آنرا با ترس اشتباه می گیرند. یعنی فکر می کنند آدمهای دیگر از آنها حساب می برند ولی اکثر اوقات نمی دانند این حس علاقه و احترام توامان است. ای کاش بهش گفته بودید در تمام این سالها چقدر دوستش داشته اید یا چه تاثیری روی شما داشته است. مسئله اینست که &quot; ما &quot; هیچ وقت نمی گوییم. همیشه می ترسیم .می ترسیم ؟ خجالت می کشیم یا ؟... نمی دانم. !]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ای کاش به او گفته بودید چقدر برایش احترام قایلید چون هیچ وقت حس واقعی افراد به بیشتر این آدمهای بزرگ ؛ خیلی بزرگ گفته نمی شود. خودشان می دانند تاثیری روی افراد دارند اما گاهی آنرا با ترس اشتباه می گیرند. یعنی فکر می کنند آدمهای دیگر از آنها حساب می برند ولی اکثر اوقات نمی دانند این حس علاقه و احترام توامان است. ای کاش بهش گفته بودید در تمام این سالها چقدر دوستش داشته اید یا چه تاثیری روی شما داشته است. مسئله اینست که &raquo; ما &raquo; هیچ وقت نمی گوییم. همیشه می ترسیم .می ترسیم ؟ خجالت می کشیم یا ؟&#8230; نمی دانم. !</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: Atousa</title>
		<link>http://najvaha.com/2008/12/13/he-was-the-professor-and-i-was-still-so-small/#comment-379</link>
		<dc:creator><![CDATA[Atousa]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 14 Dec 2008 06:56:50 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://twitts.wordpress.com/?p=377#comment-379</guid>
		<description><![CDATA[خيلي آشنا بود. حسي كه خيلي قشنگ توصيفش كردي. ممنون.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خيلي آشنا بود. حسي كه خيلي قشنگ توصيفش كردي. ممنون.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: هادی جامی</title>
		<link>http://najvaha.com/2008/12/13/he-was-the-professor-and-i-was-still-so-small/#comment-378</link>
		<dc:creator><![CDATA[هادی جامی]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 14 Dec 2008 06:07:05 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://twitts.wordpress.com/?p=377#comment-378</guid>
		<description><![CDATA[حس بسیار دوست داشتنی هست وقتی آدم در پیشگاه یک آدم بزرگ و دوست داشتنی قرار می گیره . من کاملا&quot; درک می کنم که چه حسی داشتی . شما هم بزرگ هستی . بزرگ برای همه اونائی که دارن با شما کار می کنند ( همکاران زیر دستی ) مسلما&quot; اگه شما هم مثل همون آدمای بزرگ اون حس نیرومند دوست داشتنی بدون رو داشته باشی که حتما&quot; داری همکارانت هم وقتی بعد از چند سال می بیننت همون حسی رو خواهند داشت که شما داری . این ذوق و شوق دیدن استاد بعد از چند سال واقعا&quot; زیباست . مطمئن باش که بزرگ در مقام و منزلت هستی و بزرگتر هم میشی اگه بخوای]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حس بسیار دوست داشتنی هست وقتی آدم در پیشگاه یک آدم بزرگ و دوست داشتنی قرار می گیره . من کاملا&raquo; درک می کنم که چه حسی داشتی . شما هم بزرگ هستی . بزرگ برای همه اونائی که دارن با شما کار می کنند ( همکاران زیر دستی ) مسلما&raquo; اگه شما هم مثل همون آدمای بزرگ اون حس نیرومند دوست داشتنی بدون رو داشته باشی که حتما&raquo; داری همکارانت هم وقتی بعد از چند سال می بیننت همون حسی رو خواهند داشت که شما داری . این ذوق و شوق دیدن استاد بعد از چند سال واقعا&raquo; زیباست . مطمئن باش که بزرگ در مقام و منزلت هستی و بزرگتر هم میشی اگه بخوای</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

