هنوز به قطب جنوب نرفته‌ام، اما ناگهان کاردرست شدم

بدست bamdadi

تبریک عرض می‌کنم!

آخه چطوری ممکنه؟! یعنی به این سرعت؟

آفرین، چقدر خوش‌شانسی!

وای، راست می‌گی؟ مگه می‌شه؟ شوخی می‌کنی؟

آخ که خوشا به حالت!

لاتاری نبرده‌ام. برنده‌ی جایزه‌ی نوبل نشده‌ام، به آرزویم که سفر به قطب جنوب است نرسیده‌ام. این تبریک‌ها به خاطر هیچ‌ دست‌آورد علمی یا فنی یا اجرایی یا خدماتی یا انسانی من نیست، این‌ها به خاطر آدم خوبی بودن یا مهربان بودن یا پشتکار داشتن یا چه می‌دانم از این جور «چیزهای خوب بودن» نیست!

من ناگهان یک شبه تبدیل به یک آدم «حسرت برانگیز» و «موفق» و حتی «کاردرست» شده‌ام چون یک جایی در گوشه‌ای از این حباب خاکی، چند نفر تصمیم‌ گرفته‌اند یک تکه کاغذ را با مقداری چسب روی ترجمه‌ی شناسنامه‌ی من بچسبانند و رویش هم یک مُهر بزنند! آن هم درست در سال‌روز تولدم!

راستی راستی که من آدم «حسرت‌برانگیزی» هستم.

فقط نمی‌دانم خودم چرا «همچین» حس‌اش نمی‌کنم!؟


مشترک نجواها شوید