تغاری بشکند، ماستی بریزد، جهان گردد به کام کاسه‌لیسان

روی صندلی جلوی تاکسی نشسته بود. لباس «بلندی» به تن داشت و تند تند با لهجه‌ای متعلق به یکی از شهرهای مرکزی ایران با راننده حرف می‌زد. حضور من را به کل نادیده گرفته بود، امثال من همیشه نادیده گرفته می‌شویم.

لحن لاتی داشت، که خوشم نمی‌آمد. از ادبیاتش هم خوشم نمی‌آمد، از حرف‌هایی هم که می‌زد خوشم نمی‌آمد. اصلا از خودش هم خوشم نمی‌آمد.

«خانم که حال نمی‌ده، سیگار رو خوش است…»

بحث عشق و حال بود و طرف واقعا با مرام بود چون چند لحظه بعد سعی کرد خیری هم به راننده برساند:

«زیاد تو دست و بالت نیست؟ خوب بگو برات جور کنم، تو دست و بال من ریخته!»

منظورش همان جنس لطیف بود که داشت به راننده تعارف می‌زد. بعد یک چندی هم درباره‌ی کسب و کارش گفت و تاکید ‌کرد که وضعش خیلی خوب است چون از چهار جا حقوق می‌گیرد. مدرس است و مشاور است و اِله است و ب‌ِله است. حتی یکبار دستش را داخل قبالیش کرد و چند دسته‌ تراول درآورد و توی هوا تکان داد که یعنی «خودت با چشم‌های خودت ببین که وضعم خوبه»!

توی ذهنم جمع و ضرب کردم: «سه بسته‌ی صدتایی یعنی سیصد عدد، هر کدام از تراول‌ها اگر صد هزار تومان باشد، کل‌اش می‌شود سی‌میلیون تومان. سی میلیون تومان پول نقد توی جیبش داشت.»

حساب کردم و پیاده شدم. این آدم که بود؟ نمی‌دانم. به سر و وضعش نمی‌خورد کاره‌ای باشد، اما هر که بود لباسی بزرگ‌تر از قد و هیکل‌اش پوشیده بود. مطمئن هستم اگر این دنیای ما این‌چنین وارونه نشده بود، این آدم به سختی می‌توانست در یک حمام عمومی کار گیر بیاورد، احتمالا به عنوان زمین‌شور و نه حتی دلاک، اما امروز مشاور و مدرس (دانشگاه؟!) شده است.

ناخودآگاه یک ضرب‌المثل توی ذهنم آمد. ضرب‌المثلی که ساختن‌اش فقط از یک ملت دردکشیده و تحقیر شده‌ برمی‌آید:

تغاری بشکند، ماستی بریزد، جهان گردد به کام کاسه‌لیسان


مشترک نجواها شوید

5 دیدگاه

  1. آزاده گفت،

    دسامبر 28, 2008 در 8:54 ق.ظ.

    این ضرب المثلی که اینجا آوردی رو من، فقط یک بار ، اونم از مادر بزرگ خدا بیامرزم بیش از ده سال پیش شنیده بودم!! با این نوشته ات خیلی چیزا برام تداعی شدند: کرمونشاه، یه خونه خیلی قدیمی با دیوارهای خیلی قطور و یه مادر بزرگ خیلی با مزه و همیشه با یه دنیا حرف واسه تعریف کردن!! :) ) … ممنون!
    ———————————————————————-
    نجواها: چه جالب. اون‌هم با اون لهجه و سبک و سیاق کرمونشاهی…

  2. صندوقک گفت،

    دسامبر 28, 2008 در 10:00 ق.ظ.

    منم یاد این جمله افتادم که خدایا روا مدار که گدا معتبر شود
    ————————————-
    نجواها: واقعا!

  3. دسامبر 28, 2008 در 2:29 ب.ظ.

    خیلی جالب بود
    ————
    نجواها: ممنون

  4. رامین گفت،

    دسامبر 28, 2008 در 11:34 ب.ظ.

    حمومی مگه چشه؟ مثلا اون دکتر و مهندساش چین؟ فرشته ان؟ هر روز سفر مریخ میرن؟ عمر نوح دارن؟
    ——————————————————————————
    نجواها: قصدم توهین نبود، منظورم شغلی بود که هیچ‌ تخصص خاصی لازم نداشته باشه و درآمد بالا یا حتی متوسطی هم نداشته باشه.

  5. بهناز گفت،

    ژانویه 6, 2009 در 3:58 ب.ظ.

    مطلب جالبی بود.من این ضرب المثل رو نشنیده بودم. خیلی خوب شد که یاد گرفتم چون با حال و هوای این زمانه عجیب جور است.
    ———————————————————————
    نجواها: ممنونم که سر زدی بهناز.


فرستادن دیدگاه