به لیموها احترام بگذارید

من عاشق لیمو هستم. اگر گیرم بیاید با چای، با سالاد، با غذا چه ترش باشد چه شیرین یا حتی خالی خالی می‌خورم. لیمو زندگی است.

چند روز پیش، بعد از این‌که غذایم را با چند عدد لیموی تازه‌ی خوشمزه خوردم، پوست لیموها را ریختم توی سطل آشغال.

درست متوجه نشدم کی، ولی یکی از همکارها بعدا لیموها را در سطل آشغال دیده بود و ناراحت شده بود. به من توضیح داد که چقدر از این‌که دیده لیموها در سطل آشغال هستند بهش برخورده. وقتی تعجب مرا دید توضیح داد که به خاطر احترام به «نعمت» درست نیست که لیموها را این‌طور دور بریزیم. باید احترام لیموها را نگاه داشت.

استدلالش منطقی نبود، چون پوست لیمو را وسط بیابان اگر توی سطل آشغال نیندازم، پس کجا بیندازم؟ اما متوجه‌ی نکته‌ای که می‌خواست بگوید شدم. احتمالا نقش لیمو در فرهنگ آن‌ها مثل نقش نان در فرهنگ ایرانی است. بگذریم که در جامعه‌ی متحول شده‌ی شهری امروز شاید دیگر آن احترام سنتی به نان گذاشته نمی‌شود اما یادم هست روزگاری ما هم به نان به عنوان سمبل کار و غذا یا نعمت احترام می‌گذاشتیم و سعی می‌کردیم نان‌های مانده‌ی ته سفره را در سطل آشغال نریزیم چون حتی نان خشک هم ارزش غذایی داشت. قدیمی‌ترها خیلی حساس‌تر بودند و حتی اگر تکه نانی افتاده در خم کوچه‌ای می‌دیدند، بر می‌داشتند، می‌بوسیدند و در جای بلندی می‌گذاشتند تا شاید نصیب گرسنه‌ای یا جانوری شود…

به هر حال، وقتی همکارم این گلایه را در مورد «لیمو» کرد، یاد نان افتادم در فرهنگ خودمان و راستش را بخواهید خیلی ناراحت شدم. پدربزرگ خودم را تصور کردم که اگر می‌دید کسی به «نان» بی‌احترامی می‌کند چقدر ناراحت می‌شد. البته قصد من بی‌احترامی به ارزش‌های فرهنگی مردم این‌جا نبود، از حساسیت ویژه‌ای که به «لیمو» داشتند آگاه نبودم.

معذرت خواستم و به خودم گفتم باید بیشتر مراقب این «ظرائف» فرهنگی باشم.


مشترک نجواها شوید

9 دیدگاه

  1. صندوقک گفت،

    فوریه 1, 2009 در 4:48 ق.ظ.

    جالب بود مرسی
    ——————-
    نجواها: ممنون

  2. maryamss گفت،

    فوریه 1, 2009 در 6:10 ق.ظ.

    ای بابا بامداد جان این طور گفتی قدیمی از خودم نا امید شدم.من هنوزم تو خونمون نون ها رو تو کیسه جدا میریزم بعدشم نون تو خیابون و ببینم بر می دارم می زارم یه جایی که زیر پا نباشه. خیلی قدیمی فکر می کنم یعنی؟ولی این قضیه لیمو خیلی جالب بود.آخه لیمو کلا غذای مهمی نبوده(نسبت به نون) حالا بیاد دید چرا این همه براش احترام قائلند
    ——————————————————————-
    نجواها: :) )
    منظوری نداشتم. قبول دارم که هنوز خیلی جاها این مساله‌ی احترام به نان وجود داره، منظورم این بود که خیلی از اقشار تازه به دوران رسیده‌ی شهری این چیزا رو قدیمی و اینا می‌دونن. به نظرم یه همچین فرهنگی که در واقع احترام به غذا؛ به کار، تشویق به صرفه‌جویی و ایناست خیلی ارزش داره. نقطه‌ی مقابل فرهنگ مصرف‌گرایی.

    لیمو جزو مرکباتی هست که در عمان خوب عمل میاد. شاید به خاطر همین بیشتر از سایر میوه‌ها براشون مهمه.

  3. ميثاق گفت،

    فوریه 1, 2009 در 11:34 ق.ظ.

    نوشته هات قشنگه . داشتم آرشيوت رو مي خوندم كه ديدم از 16 سپتامبر به قبل رو نداري
    ناراحت شدم چون داشتم لذت مي بردم و يهو خورد تو ذوقم .
    اخه به شدت در اكثر مسائل با شما هم عقيده ام و تا به حال اين همه تفاهم (خودم و نويسنده) رو در وبلاگي نديده بودم .

    راستي ما براي اين به نون احترام مي زاريم كه معتقديم همه عوامل طبيعت در درست شدنش دست دارن و قدرنشناسيه كه زحماتشون به هدر بره
    ولي در مورد ليمو نمي دونم چرا محترمه براشون . حتما خواهشا بپرس و به ما هم خبر بده
    ———————————————————-
    نجواها: این وبلاگ زیاد قدیمی نیست. آرشیو وبلاگ هر چه هست در اختیار شماست.
    ممنون از نظر لطفی که به من دارید.

    لیمو در عمان خوب عمل میاد و جزو مرکبات مشهورشون هست.

  4. ميثاق گفت،

    فوریه 1, 2009 در 11:38 ق.ظ.

    ارشيوت رو نمي شه خوند ؟ ( چشمان اشكبار همراه با خواهش در نگاه )
    راستي دو تا موضوع يادم رفت بگم
    1 . ببخشيد عاميانه مي نويسم (خجالت)
    2 . اكثر مسائل = 95 درصد 5 درصد ديگه رو چون ارشيوت نيست نمي تونم بگم
    راستي اسمايلي نداري منم حالت هام رو نوشتم . (لبخند)
    —————————————————————–
    نجواها: چرا آرشیو بازه. مشکلی نداره.
    به من لطف داری شما. خوشحالم که نزدیکی فکری داریم. :)

  5. هادی جامی گفت،

    فوریه 1, 2009 در 12:52 ب.ظ.

    غذا نوش جان . اما همانطور که می دونید هر جائی یه فرهنگ غذائی خاص داره و طبیعتا” توی اون فرهنگ غذائی خاص یه چیزی خیلی مهمه . مثل نان که ما براش احترام زیادی قائلیم .اونها هم به دلایل مختلف حتما” لیمو براشون ارزش معنوی خاصی داره .
    ————————————————–
    نجواها: لیمو جزو میوه‌های مهم‌شونه.

  6. حسین گفت،

    فوریه 1, 2009 در 4:53 ب.ظ.

    متأسفانه نوع مصرف ما ایرانی‌ها، به خصوص توی شهرها واقعاً عجیب و ناراحت‌کننده شده. از تلاش برای بازیافت، یا سامان دادن به این اسراف هم اثری نیست.
    ——————————————————————–
    نجواها: متاسفانه فرهنگ مصرف‌گرایی به صورت یک ارزش داره در میاد.

  7. آزاده گفت،

    فوریه 2, 2009 در 7:35 ب.ظ.

    ممنون از نوشته ات .جالب بود.

  8. شانگوله گفت،

    فوریه 6, 2009 در 9:13 ق.ظ.

    واقعا همینطوره! شاید اینها در نگاه اول خرافات و تخیلات کهنه به نظر برسند. ولی نه ، در واقعیت اینطور نیست. صدها و شاید هزاران سال طول کشیده که این آداب و رسوم شکل بگیره و حالا برای ما آدمهای قرن 20-21 شده خرافات و اگر خیلی روشنفکر و با ادب باشیم میگیم: “نماد”
    نمی دونم کی وقتش میرسه که به گذشته بازگردیم (سبک زندگی گذشتگان)
    -
    جالب بود. به شدت طرفدار لیمو چکوندن در چای ام! اما خواهرم دوست نداره، میگه رنگ چای عوض میشه. حالا شما ببین، مربای کامکواد هم با چای فوق العاده میشه. گیرت اومد امتحان کن، صد در صد!!
    ——————————————————————————————————————–
    نجواها: خرافات نیست. این‌ها مکانیسم‌های جوامع کهن بوده برای استفاده‌ی بهتر از منابع محدود کار و غذا. چیزهای بسیار مهم و باارزشی هستن که با ظهور پدیده‌ی مصرف‌گرایی متاسافانه رو به زوال گذاشتن.

    لیمو رنگ چای رو عوض می‌کنه، اما طعمش رو هم عوض می‌کنه. لیمو چای رو به یک نوشیدنی متفاوت تبدیل می‌کنه.

  9. شانگوله گفت،

    فوریه 6, 2009 در 9:16 ق.ظ.

    اولین بار “یاسین” آدرس بلاگت رو برام فرستاد. حالا من هم شدم طرفدارت. لینک کردم
    —————————————————————————————–
    نجواها: ممنون. من هم شما رو اضافه کردم.


فرستادن دیدگاه