دو هفتهی پیش بچهاش را از دست داده بود
بدست bamdadi
احمد رانندهی ماشین سنگین بود. یک کامیون 7 تن که قرار بود یک مشت خرت و پرت را از یک نقطه ببرد به یک نقطهی دیگر. اولین بار بود میدیدمش و امکان نداشت بتوانم سناش را حدس بزنم. شاید بیست و پنج، شاید هم سی و پنج. کمی لات به نظر میرسید ولی اهل کار بود. آمارش از قبل رسیده بود. آمده بود توی دفتر نشسته بود و منتظر بود چیزی را تایید کنم.نیروهای محلی اینجا معمولا به صورت دو به دو کار میکنند: دو هفته کار و دو هفته استراحت. برای اینکه کمی آشناتر شویم یکی از انواع احوالپرسیهایی که میدانم اثر خوبی میگذارد و در عین حال خطری هم ندارد را باهاش کردم.
- چند روز دیگه داری؟ [یعنی چند روز دیگر میری مرخصی. ]
- هفت روز
- خوب پس چیزی نمونده دیگه.
فورا یخاش آب شد و شروع کرد به حرف زدن. من گوش میدادم. به نظرم آدم حرافی بود. از دست آدمهای پرحرف ذله میشوم. اما خوب چند دقیقه اشکالی نداشت. خوب بود که احساس راحتی کند. از محل زندگیاش گفت و شهرش و اینکه وقتهایی که بیابان است نگران نیست چون همسرش پیش خانوادهاش است. گفت و گفت و گفت. فکر کنم یک ربعساعتی صحبت کرد و من تقریبا خواب رفته بودم.
مکث کرد. احتمالا باید حرف میزدم. پرسیدم:
- احمد چند تا بچه داری؟
- احمدالله… دو هفتهی پیش… الحمدالله.
- دو هفته پیش بچه دار شدی؟
- نه… نه… الحمدالله…
نمیتوانست بگوید. حرفاش در نمیآمد. چشمهایش از من طفره میرفتند. دستهایش به سمت پاکت سیگارش رفت. نیازی نبود روانشناس باشم تا بفهمم.
- خدا بزرگه احمد. مهم اینه که خودتون سلامت هستید.
با خنده تایید کرد. معلوم بود راحت شده. کارش را راه انداختم و رفت.
شوکه شده بودم. از تلاش غمانگیزش برای قوی بودن. تلاشاش برای خروج از سایهی فاجعهای که به وضوح از قد و قامتش بزرگتر بود [از قد و قامت چه کسی بزرگتر نیست؟] برای اینکه بتواند دوباره عادی باشد و توی صورت آدمها نگاه کند و بخندد و با صدای بلند بگوید: اشکالی ندارد، من قوی هستم.
اما نتوانسته بود. او قوی نبود [چه کسی هست؟] و در چند دقیقهی کوتاه خودش را لو داده بود.
توصیف زیبا و در عین حال غم انگیزی بود . تبریک میگم بهتون برای این توانائی در توصیف . متاسفم برای اتفاقی که برای احمد افتاد . حتما” خدا یه فرزند دیگه و صالح بهش میده . شاید حکمتی بوده .
—————————————————————————————
نجواها: ممنون.
سلام
اگر كسي بچه داشته باشه فقط اينو مي فهمه كه : چه قدرتي مي خواد تحملش و در عين حال الحمدلله گفتن . يه كمي به جواب احمد در مورد تعدادبچه هاش فكر كنيد ، اونوقت مي فهميد چي مي گم …………..
———————————————————————————–
نجواها: بله فکر میکنم فقط کسی که بچه داشته باشه میتونه درک کنه.
سنگین بود
———————–
نجواها: بله، خیلی سنگین.
عجب ! مو بر اندام انسان سیخ میشود !