فوریه 10, 2009 در 11:39 ق.ظ. (حسهای یک دقیقهای)
Tags: قصه, ماندن, نبودن, هواپیما, کوه, کوه قاف, گذشته, آفتاب, افسانه, بهانه, بودن, تهران, حس, حضور, خوزستان, خاطره, دریا, رفتن, صحرا, عکس, غار, غار تنهایی
مثل روزی که دیروز شود یا آهی که از ته دل برآید.
این گونه بود حضور تو.
بودی، بعد کمرنگ شدی، بعد دیگر نبودی و باز هم نبودی و باز هم.
این گونه بود رفتن تو.
و از آن موقع تا به حال اصلا نبودهای، حتی برای لحظهای که به سادگی یک ثانیه بگذرد. حتی برای یک لحظه به ازای این همه سال.
این گونه بود نبودن تو.
وقتی تهران بودم نبودی. وقتی خوزستان بودم نبودی. وقتی روی دریا از غروب آفتاب عکس گرفتم نبودی. وقتی در صحراها گم شدم نبودی. وقتی سال نو را توی هواپیما به مهماندار تبریک گفتم نبودی. وقتی مینوشتم نبودی. وقتی میخواندم نبودی.
این گونه بود پنهان شدن تو.
سالهای سال قصههایی که با نجوایشان مانوس بودم مرا در رویای کوه قاف فرو میبردند. کوهی که فاصلهاش تا آسمان به اندازهی قد انسان بود. بعدها فهمیدم جایی به نام کوه قاف در نقشهها وجود ندارد وکوه قاف افسانه است. دانستم رازی وجود ندارد.غارها بهانهاند.
این گونه بود بهانههای تو.
مشترک نجواها شوید

یه دوست گفت،
فوریه 10, 2009 در 12:42 ب.ظ.
دلم گرفت
کاش هیچ وقت رفتنی در کار نبود
——————————————————
نجواها: بله ایکاش.
سینتیا گفت،
فوریه 10, 2009 در 4:26 ب.ظ.
حالم بد شد.
—————————-
نجواها: خوب باش.
یه انقلابی گفت،
فوریه 10, 2009 در 7:35 ب.ظ.
با سلام
خیلی قشنگ بود ” زمان از دسترفته ”
یا علی
—————————————
نجواها: ممنون
شهریار گفت،
فوریه 10, 2009 در 8:19 ب.ظ.
خوب بود
——————–
نجواها: ممنون دوست خوب.
kg گفت،
فوریه 11, 2009 در 11:08 ق.ظ.
neveshteye ghashangist. vali khodat na kheili door faghat chand post paeintar gofti ke manaye doosti hamin ast! gahi raftan va baad amadan…va penhan shodan dar ghare tanhayee bahaneiyie past nabood aan door tar ha… faghat bakhshi az doosti bood o bas. yadam oftad ke chizi khandam jaei. yadam nist koja vali mazmoonash ien bood ke agar nagozari ke beravam gahgahi… faghat gahgahi yekrooz miravam baraye hamishe. man koohe ghaf ra dar neveshteat nafahmidam vali ghaar ra khoob midanam, be andazeye yek ghar neshin!
ta chizha va kasani ke darim naravand ghadreshan ra nemidanim.
صندوقک گفت،
فوریه 11, 2009 در 12:07 ب.ظ.
حسی از دلتنگی همیشه سراغ آدم می آید
بدون شرح « KGMN گفت،
فوریه 15, 2009 در 7:13 ب.ظ.
[...] – چه حس عجیب و آشنایی داره این نوشته! [...]
m.sh گفت،
آوریل 11, 2009 در 8:56 ق.ظ.
jalebe!movafagh bashid.