مثل روزی که دیروز شود یا آهی که از ته دل برآید.
این گونه بود حضور تو.
بودی، بعد کمرنگ شدی، بعد دیگر نبودی و باز هم نبودی و باز هم.
این گونه بود رفتن تو.
و از آن موقع تا به حال اصلا نبودهای، حتی برای لحظهای که به سادگی یک ثانیه بگذرد. حتی برای یک لحظه به ازای این همه سال.
این گونه بود نبودن تو.
وقتی تهران بودم نبودی. وقتی خوزستان بودم نبودی. وقتی روی دریا از غروب آفتاب عکس گرفتم نبودی. وقتی در صحراها گم شدم نبودی. وقتی سال نو را توی هواپیما به مهماندار تبریک گفتم نبودی. وقتی مینوشتم نبودی. وقتی میخواندم نبودی.
این گونه بود پنهان شدن تو.
سالهای سال قصههایی که با نجوایشان مانوس بودم مرا در رویای کوه قاف فرو میبردند. کوهی که فاصلهاش تا آسمان به اندازهی قد انسان بود. بعدها فهمیدم جایی به نام کوه قاف در نقشهها وجود ندارد وکوه قاف افسانه است. دانستم رازی وجود ندارد.غارها بهانهاند.
این گونه بود بهانههای تو.
مشترک نجواها شوید

دوستداشتن:
نخستین کسی باشید که این نوشته را دوست دارد.
دلم گرفت
کاش هیچ وقت رفتنی در کار نبود
——————————————————
نجواها: بله ایکاش.
حالم بد شد.
—————————-
نجواها: خوب باش.
با سلام
خیلی قشنگ بود » زمان از دسترفته »
یا علی
—————————————
نجواها: ممنون
خوب بود
——————–
نجواها: ممنون دوست خوب.
neveshteye ghashangist. vali khodat na kheili door faghat chand post paeintar gofti ke manaye doosti hamin ast! gahi raftan va baad amadan…va penhan shodan dar ghare tanhayee bahaneiyie past nabood aan door tar ha… faghat bakhshi az doosti bood o bas. yadam oftad ke chizi khandam jaei. yadam nist koja vali mazmoonash ien bood ke agar nagozari ke beravam gahgahi… faghat gahgahi yekrooz miravam baraye hamishe. man koohe ghaf ra dar neveshteat nafahmidam vali ghaar ra khoob midanam, be andazeye yek ghar neshin!
ta chizha va kasani ke darim naravand ghadreshan ra nemidanim.
حسی از دلتنگی همیشه سراغ آدم می آید
[...] – چه حس عجیب و آشنایی داره این نوشته! [...]
jalebe!movafagh bashid.