کوه قاف افسانه است؛ غارها بهانه‌اند

بدست bamdadi

مثل روزی که دیروز ‌شود یا آهی که از ته دل برآید.

این گونه بود حضور تو.

بودی، بعد کمرنگ شدی، بعد دیگر نبودی و باز هم نبودی و باز هم.

این گونه بود رفتن تو.

و از آن موقع تا به حال اصلا نبوده‌ای، حتی برای لحظه‌ای که به سادگی یک ثانیه بگذرد. حتی برای یک لحظه به ازای این همه سال.

این گونه بود نبودن تو.

وقتی تهران بودم نبودی. وقتی خوزستان بودم نبودی. وقتی روی دریا از غروب‌ آفتاب عکس ‌گرفتم نبودی. وقتی در صحراها گم شدم نبودی. وقتی سال نو را توی هواپیما به مهماندار تبریک گفتم نبودی. وقتی می‌نوشتم نبودی. وقتی می‌خواندم نبودی.

این گونه بود پنهان شدن تو.

سال‌های سال قصه‌هایی که با نجوایشان مانوس بودم مرا در رویای کوه قاف فرو می‌بردند. کوهی که فاصله‌اش تا آسمان به اندازه‌ی قد انسان بود. بعدها فهمیدم جایی به نام کوه قاف در نقشه‌ها وجود ندارد وکوه قاف افسانه‌ است. دانستم رازی وجود ندارد.غارها بهانه‌اند.

این گونه بود بهانه‌های تو.


مشترک نجواها شوید