فوریه 10, 2009 در 2:53 ب.ظ. (آدمهای یک دقیقهای)
Tags: فارسی, موطلایی, همکار, گفتگو, گپ, آشنا, آشنایی, انگلیسی, ایرانی, احوالپرسی, اداره, دفتر کار, دختر, زبان, زبان مادری, سلام, شرکت, طلایی, غریبه
اولین بار بود که توی شرکت میدیدمش. موهای طلایی داشت که تا سرشانههایش میرسید. لباس اسپورت مرتبی پوشیده بود. از دور که میآمد نگاههایمان تلاقی کرد. بعد هم که داشت از در خارج میشد، چشم برگرداند و نگاه کرد.
به انگلیسی سلام کردم. به فارسی جواب داد. هر دو تعجب کردیم.
- حال شما؟ خوبید؟
- اِ… شما ایرانی هستین؟ خوب آره دیگه! معلومه که ایرانیاین!
[هر دو خندیدیم]
- آدم ایرانیا رو میشناسه. یه حدسایی زده بودم.
- آره منم … [روم نشد بگم من تا حالا ندیده بودمش.] شما تازه اومدین اینجا؟
- آره یه ماهه. شما چطور؟
[ادامهی گفتگو]
…
[از پلهها پایین رفت و چند لحظه بعد من سوار آسانسور شدم.]
صبحت کردن به زبان مادری چقدر شیرین است. کیف دارد تند تند و بدون تپق حرف زدن. اینکه هی سر بعضی کلمههای خاص گیر نکنی و هر چه دلت میخواهد را نرم و راحت و سریع بیان کنی. زبان مادری است آخر، فکر و حس آدم را با خودش تنیده، اصلا ذهن را به وجود آورده.
بدون زبان ما چه هستیم؟
مشترک نجواها شوید

حامد گفت،
فوریه 10, 2009 در 3:46 ب.ظ.
ولی برای من، بعضی چیزها به زبان فارسی قابل گفتن نیستند؛ چیزهایی که از اول، به زبان غیر مادریات با آنها آشنا شدی و توی وطن مادریات هم هیچ جایی ندارند. بعضی غمها و شادیها، مال سرزمین ما نیستند. انگار که آنها هم برای خودشان زبان مادری دارند و باید با زبان آنها صحبت کنی.
—————————————————————————————
نجواها: جای بحث داره. ولی در عین حال حرفت رو رد نمیکنم.
به نظرم هر زبانی یک حیطهی اختصاصی داره که خیلی زیاد وابسته به فرهنگ مردم اون منطقه است. برای همین حسها یا ایدههایی که توی اون حیطه قرار گرفته باشن شاید به راحتی به زبان دیگه ترجمه نشن. همونطور که احتمالا حتی در سیستمهای فرهنگی دیگه احساس هم نخواهند شد.
پزشک78 گفت،
فوریه 10, 2009 در 10:36 ب.ظ.
مطلب خوبی بود..زیبا
ایکاش برای همه ایرانیها همچین معنی ای داشت زبان مادری
—————————————————————
نجواها: ممنون. غیر از عدهای خیلی کم، فکر میکنم حس بیشتر ایرانیها نسبت به زبان مادریشون همین باشه.
kg گفت،
فوریه 11, 2009 در 11:18 ق.ظ.
yeah, Language is granted! you don’t know how precious it is until you have to talk in other language.
شانگوله گفت،
فوریه 15, 2009 در 7:51 ب.ظ.
هویج!