سیاه مثل رنگ کاغذ کادو

by bamdadi

- کاغذ کادو هم دارین؟

- بله البته.

- پس بی‌زحمت کادوش کنید.

زن یک برگه‌ی کاغذی سیاه از زیر میز در آورد.

- رنگ دیگه‌ای ندارید؟ یک رنگ روشن تر؟

- نه متاسفانه.

- هر رنگ دیگه‌ای باشه مهم نیست اما سیاه خیلی دلگیره.

خندید و گفت:

- نه فقط سیاه داریم.

تا آن لحظه توجه نکرده بودم که فروشنده سیاه‌پوست بود. چکار کرده بودم؟ نکند تاکید من روی این نکته که هر رنگی باشد مهم نیست، اما سیاه نباشد ناراحتش کرده باشد؟ وقتی خندید کمی عصبی به نظر می‌رسید. این چه حرفی بود که زدم. خوب کاغذ کادو سیاه باشد. چه اهمیتی دارد. چرا این بحث کذایی را در مورد رنگ مطرح کرده بودم؟
به خودم مسلط شدم و نگاهش کردم. عادی بود و داشت کادو را چسب می‌زد. به نظر نمی‌رسید ناراحت شده باشد. اما نمی‌توانستم مطمئن باشم. احساس بدی داشتم. حالا احساسم از قبل هم بدتر بود. صرف‌نظر از این که او ناراحت شده بود یا نه از این که نسنجیده این حرف را زده‌ام ناراحت بودم.
به خودم گفتم در کشوری که تا همین سی-چهل سال پیش سیاه‌پوستان اجازه‌ی رفتن به رستوران سفیدپوست‌ها را نداشتند باید خیلی بیشتر از این‌ها مراقب حرف‌هایم باشم. حتی اگر درباره‌ی رنگ کاغذ کادو باشد.


مشترک نجواها شوید