نجواها

پول عمومی توی جیب‌های خصوصی

by bamdadi

- مگه ما چی خواستیم؟ بهداشت و درمان برای همه. به نظر من دانشگاها رو هم باید دولتی کنن. اوباما باید این چیزا رو درس ‌کنه.

- اوباما نمی‌تونه یه شبه این چیزا رو عوض کنه. گیرم که اصن قصدش هم این باشه.

- می‌دونم. می‌دونم. اما اگه یه چیزو این آدم بخواد درس کنه اون بهداشت و درمان برای همه‌س. همه باید بیمه باشن، همه همه.

- مخالف زیاد داره.

- داشته باشه. باید درس کنه. اینو همه‌ی مردم می‌خوان.

- شرکت‌های بیمه مخالفن و یه سریای دیگه.

- هیچ‌کس کنترلی روی این شرکتا نداره. هر کاری دلشون بخواد می‌کنن. ببین زورشون به ما می‌رسه اما زورشون به شرکتای بیمه نمی‌رسه. دولت به من تاکسی‌ران می‌گه که باید نرخ‌هات این‌قدر باشه. اما هیچ‌کس به شرکتای بیمه نمی‌تونه بگه که نرخاتون فلان قدر باشه. این همه پول کجا داره می‌ره؟

- پول عمومی توی جیب‌های خصوصی.

- مالیات‌های ما کجا می‌رن؟ مگه ما چیمون از فرانسه یا انگلیس کمتره؟

- طمع شرکت‌های خصوصی، به خصوص که کنترلی هم روشون نیس.

- من که طمعی ندارم. من فقط حداقل‌ها رو می‌خوام. امنیت شغلی می‌خوام. خونه می‌خوام. بهداشت و درمان می‌خوام. اینا زیاده؟

- نه. اینا حداقل حقوق هر آدمیه. شما زیاد نمی‌خواین.

- من نیستم که زیاد می‌خوام. کسانی که با حقوق اولیه‌ی من مخالفت می‌کنن هستن که زیاد می‌خوان.

- بله درست زدید به هدف. کسانی که با حقوق اولیه مردم مخالفت می‌کنن هستن که زیاد می‌خوان و مدافع حقوق زیاده‌خواهان هستن.  خوب دیگه رسیدیم. من پیاده می‌شم. ممنون.

- روز خوبی داشته باشید.

- شما هم. پول خرد رو نگه دارید. فعلن.


مشترک نجواها شوید

آزادی یعنی بشه هر جایی شاشید

by bamdadi

[راننده‌ی تاکسی یک مرد میان‌سال سیاه‌پوست است. عقب ماشین می‌نشینم و به حرف‌هایش گوش می‌دهم. از غنا آمده و فوق‌لیسانس امور تربیتی دارد اما معتقد است که باید به جای آن همه وقت تلف کردن‌ها زودتر به تاکسی‌رانی رو می‌آورد. خودش شروع کرد و تاریخ‌چه‌ی زندگی‌اش را خیلی ریزبافت ولی گزیده تعریف کرد. با اعتماد به نفس و شمرده حرف می‌زد.]

- روزی که اومدم تو این مملکت فِک می‌کردم این‌جا آزاده. اما کو آزادی؟‍! هر کی بگه این‌جا آزاده بِش می‌گم نیس.

- چطو مگه؟

- ببین، آدم جایی آزاده که بتونه هر کاری دلش خواس بکنه. اما این‌جا همه‌چی محدوده. مثلن من الان اگه شاش داشته باشم، نمی‌تونم وایسم کنار خیابون و پای این درخته بشاشم. بیشتر جاها نمی‌شه شاشید. اَصَن راسشو بخوای فِک کنم هیچ‌جایی توی این مملکت نمی‌شه شاشید. توی خیابوناشم که محدودیت سرعت هس.

- خوب همه جا این‌طوره.

- نه بابا کی گفته؟! تو کشور من [غَنا] از این محدودیتا خبری نیست. هر جا عشقت بکشه می‌تونی بشاشی و ماشینتو هم هر چقد که خواستی می‌تونی بگازونی. از من نشنیده بگیر، اما غنا از این‌جا آزادتره!


مشترک نجواها شوید
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 1,375 مشترک دیگر بپیوندید