- سلام. روز شما به خیر. شما اخیرا یک ماشین خریداری کردهاید. شما فقط سه روز فرصت دارید که از بیمهی فلان و بهمان ما استفاده کنید. برای صحبت کردن با اپراتور کلید یک را فشار دهید.
[کلید یک را فشار میدهم]
- سلام. روز شما خوش. در خدمتتون هستم. آیا شما مایلید ماشینتون رو بیمه کنید؟
- نه. من نه تنها ماشینم رو نمیخوام بیمه کنم بلکه خیلی هم عصبانی هستم.
- چرا قربان؟
- میخوام بدونم شما شمارهی تلفن منو از کجا گیر آوردین و به چه حقی به من زنگ میزنید و مزاحم من میشین؟
- قربان… قربان… البته… شما … ماشین…
- ببین. من ماشین پاشین نخریدم. فوری بگو شمارهی منو از کجا آوردین و چرا مزاحم میشین و رفتین روی اعصاب من؟
- قربان… من متاسفم.
- فیالفور شمارهی منو از توی سیستمتون پاک کنید. اگه نه مجبورم از طریق قانونی اقدام کنم.
[برق هشت فاز از توی تلفن پرید بیرون. معذرت و اینا خواست. بعد هم خواهش کرد که گوشی رو نگه دارم که وصل کنه به سوپروایزرش. بهش گفتم بیخیال شه و وقتم بیشتر از اینا ارزش داره. فقط دیگه زنگ نزنه. بیچاره خیلی ساکت شده بود. معذرت خواست باز. به خودم گفتم باز خوبه معذرت میخواد. توی ایران یه بار برای کاشت مو بهم پیامک زده بودن و بعد که زنگ زدم و شاکی شدم طرف تازه یه چیزی هم طلبکار شده بود!]