مارس 16, 2009 در 10:59 ب.ظ. (حسهای یک دقیقهای)
Tags: قهوهخانه, قطار, مسافر, نوشتن, نامتقارن, واقعیت, تقارن, حس, سفر, طرح
بله سوءتفاهم بود. رفتارها، دستها، نگاهها، زاویههای روشن کلمات و سایههای تاریک سکوت، همه بر پایهی برداشتهای متفاوتی از واقعیتی که وجود نداشت برپا شده بودند. این طور با خودش زمزمه کرد.
اینگونه بود که آن روز صبح همانطور که در قهوهخانهای که شیشههایش را مه گرفته بود نشسته بود این جملات از خاطرش گذشت. به خودش گفت فقط ده دقیقه به حرکت قطار مانده است. در این ده دقیقه فقط میشود چند پاراگراف کوتاه نوشت. پس این جملات را نوشت و دیگر فرصت هیچ بیشتر نوشتن نبود. خیلی آرام و خونسرد نوشت. نوشتن این کلمات فقط ده دقیقه طول میکشید اما برای روشن شدن هویتشان مدتها وقت سپری شده بود.
عبارتی را که نوشته بود با همان جملهی آغازین پایان میداد. به این ترتیب یک پاراگراف تقریبا متقارن مینوشت، چرا که او به تقارنهای ناکامل علاقه داشت.
بله سوءتفاهم بود. رفتارها، دستها، نگاهها، زاویههای روشن کلمات و سایههای تاریک سکوت، همه بر پایهی برداشتهای متفاوتی از واقعیتی که وجود نداشت برپا شده بودند. اینطور با خودش زمزمه کرد.
مشترک نجواها شوید

kg گفت،
مارس 17, 2009 در 9:54 ق.ظ.
Dige unapproved nemikoni?
UK az USA azad tare (baraye ghazaye hajat) vali engadr azad nisti ke too roodkhone mahi begiri! bayad liecence dashte bashi va age hasbe tasadof mahi gerefti (ba liecence) bayad bendazish too aab dobare ke bere.
yadam hast ke cheghadr faza ro doost dashti. fekr konam hanooz ham dashte bashi vagarna dast zadan be sathe yek sang az korye mah oon ghadr shaaf nadare (baraye man midoonam baraye to dare) too aksi ke ba baceh ha gerefte boodi cheghadr bozorgtar be nazar mioomadi. albate mesle hamishe ba labkhandi mehraban.
baraye bazrasi pashneye kafsh hatam gashtan? hich hese khoobi nist! manam tajrobasho dashtam!!!
شانگوله گفت،
مارس 17, 2009 در 6:57 ب.ظ.
منو یاد فیلم The Game میندازه.