برای اولین بار در زندگیام به سطح کرهی ماه دست زدم
بدست bamdadi
توی یک محفظهی شیشهای بود، اما از دو طرف باز بود. آنجا بود. درست جلوی چشمهای من. در دسترس دستهای من. اصلا انتظارش را نداشتم. غافلگیر شده بودم و چشمهایم را باور نمیکردم. نمیتوانست سنگی از ماه اینجا باشد. نفسم حبس شده بود. دستم را جلو بردم و با احساسی که مخلوطی از ستایش، بغض، هیجان و شادی بود پوست با شکوهاش را نوازش کردم. و باز دوباره. و باز دوباره. و باز دوباره. صاف و ساده و درخشان بود. ماه بود.
از آن لحظه به بعد نمیتوانستم مثل گذشته باشم. من به سطح شگفتانگیز ماه دست کشیده بودم.
حس فوق العاده ایه، می تونم درکش کنم، خصوصا با توصیف فوق العاده ات… تبریک می گم برای این تجربه جدیدت.
خالی بندیه؟! ماه بود؟!
خیلی جالبه.وای کاش منم جای تو بودم
البته منم دستمو به حجر السود زدم.میگن اون از بهشت اومده
))