برای اولین بار در زندگی‌ام به سطح کره‌ی ماه دست زدم

توی یک محفظه‌ی شیشه‌ای بود، اما از دو طرف باز بود. آن‌جا بود. درست جلوی چشم‌های من. در دسترس دست‌های من. اصلا انتظارش را نداشتم. غافلگیر شده بودم و چشم‌هایم را باور نمی‌کردم. نمی‌توانست سنگی از ماه این‌جا باشد. نفسم حبس شده بود. دستم را جلو بردم و با احساسی که مخلوطی از ستایش، بغض، هیجان و شادی بود پوست با شکوه‌اش را نوازش کردم. و باز دوباره. و باز دوباره. و باز دوباره. صاف و ساده و درخشان بود. ماه بود.

از آن لحظه به بعد نمی‌توانستم مثل گذشته باشم. من به سطح شگفت‌انگیز ماه دست کشیده بودم.


مشترک نجواها شوید

4 دیدگاه

  1. آزاده گفت،

    مارس 16, 2009 در 4:46 ق.ظ.

    حس فوق العاده ایه، می تونم درکش کنم، خصوصا با توصیف فوق العاده ات… تبریک می گم برای این تجربه جدیدت.

  2. شانگوله گفت،

    مارس 16, 2009 در 7:26 ق.ظ.

    خالی بندیه؟! ماه بود؟!

  3. maryamss گفت،

    مارس 16, 2009 در 10:15 ق.ظ.

    خیلی جالبه.وای کاش منم جای تو بودم

  4. maryamss گفت،

    مارس 16, 2009 در 10:21 ق.ظ.

    البته منم دستمو به حجر السود زدم.میگن اون از بهشت اومده :) ))


فرستادن دیدگاه