این یک ترانه است، این یک ترانه است
by bamdadi
این یک ترانه است
این یک ترانه است
این ترانه را دوست دارم
چون چیزی به خاطرم نمیآورد
.
راه رفتن را دوست دارم
چون چیزی به خاطرم نمیآورد
.
خوابیدن را دوست دارم
چون چیزی به خاطرم نمیآورد
.
نوشتن را دوست دارم
چون چیزی به خاطرم نمیآورد
.
دریا را دوست دارم
و جنگل را
و صدای گرم کُندهای که در آتش میسوزد
و دستی که آتش را پرستاری میکند
و دود را از توی صورتم کنار میزند
اینها را هم دوست دارم
چون چیزی به خاطرم نمیآورند
.
سکوت را دوست دارم
چون هیچ یادی را برایم زنده نمیکند
.
سفر را دوست دارم
به خصوص توی این جاده
چون سفر بیخاطره است
و هیچ خاطرهای هم از این جاده ندارم
.
تنهایی را دوست دارم
چون تنهایی بیخاطره است
.
این ادکلن را دوست دارم
چون از آن خاطرهای ندارم
.
این کتاب را
این یادداشت را
این نامه را
این دستخط را
میپرستم
چون هیچکدامشان برایم خاطرهای نیستند
.
این رنگ
این طرح
این عکس
این زاویه
این صندلی پارک
این کوچه
این ماشین
این خانه
این شهر
این عروسک
این روز هاشور خوردهی سرد تقویم
همهشان را دوست دارم
چون مرا از خاطرهها تهی میکنند
.
این زنگها
این طنین سنگین صداها و نجواها
و این همه جاهای خالی که همه جای این جهان را پر کرده است
و وصلههایی که چپ و راست روی پنجرههای اتاقم زدهام
و بریدهی روزنامهها
و یادداشتها
و این آهنگ
وای این آهنگ
این آهنگ را هم دوست دارم
چون بیخاطره است
خیلی بیخاطره است
.