[مرد میانسال هندی بیصدا از اتاق خارج شد که قهوه درست کند]
- اسمش کومار نیست. اسمش ویلسونه.
- جدی؟
- آره. مگه اینجا کار نمیکنه؟ تازه اومده؟
- چند وقتی هس که اومده. اما ما بهش میگیم کومار. چون آبدارچی قبلی اسمش کومار بود به این اسم عادت کردیم. صداش میکنیم کومار. حالا چه فرقی داره، همهشون کومارن.
[وقتی میگفت «همهشون» دستش رو به صورت افقی در هوا تکان داد: یعنی همهشون]