زوربای یونانی

by bamdadi

- بله البته …

کی می‌توانم از پشت میز بلند شوم و خودم را به نقطه‌ی امنی برسانم؟

حرف می‌زنند. دست‌هایشان را تکان می‌دهند. خوب هستند. خوب بلدند حرف بزنند. روابط عمومی‌شان خوب است. اهل زن و پول هستند. کارشان درست است. من این‌کاره نیستم. من خوب نیستم.

کی می‌توانم از پشت میز بلند شوم و خودم را به نقطه‌ی امنی برسانم؟

آن‌که از آفریقا آمده می‌گوید کسی را می‌شناسد که از بس خشن بوده حتی در ارتش هم راهش نداده‌اند. بقیه می‌خندند. یوهاهاهاها… حتی برای ارتش هم زیادی خشن بوده… یوهاهاهاها…

بقایای جوجه‌ها تو پشقاب‌ها ماسیده‌. سوس گوجه لابه‌لایشان غوطه می‌خورد. مقداری جوجه و سس را لای دندان‌هایش تشخیص می‌دهم، همان آفریقایی. درست همان موقع که یوهاهاهاها می‌خندد قرمزی سس و قسمتی از پوست چرب مرغ لای دندان‌هایش دیده می‌شود.

کی می‌توانم از پشت میز بلند شوم و خودم را به نقطه‌ی امنی برسانم؟

آن‌که از آسیا آمده دارد یک خاطره‌ی خوب تعریف می‌کند. من گوش می‌دهم. همه گوش می‌دهند. او یک آدم مهم است. او روابط عمومی‌اش خوب است. او این کاره است. او یک این‌کاره‌ی خیلی خدا است.

کی می‌توانم از پشت میز بلند شوم و خودم را به نقطه‌ی امنی برسانم؟

آن‌که از یونان آمده دارد آن‌ورتر نشسته و دارد گوش می‌دهد. نیکوس کازانتاکیس‌و دوس دارم… چرا ساکت نشستی؟… خوب یونانی یه چیزی بگو… نجاتم بده از این همه موفقیت و جوجه‌کباب ماسیده و خاطره‌ی زن‌های خراب… خوب لعنتی یه چیزی بگو دیگه، مگه یونانی نیستی؟ بذار بحث میزو عوض کنیم… میکیس تئودراکیس رو دوس نداری؟ … آزادی یا مرگ را خوندی؟ کیف نکردی؟ عالی نبود؟‌ … سینمای یونان؟ کوستا گاوراس؟ … آخ آره بگو…  یه چیزی بگو… چرا این‌طوری ساکتی؟

کی می‌توانم از پشت میز بلند شوم و خودم را به نقطه‌ی امنی برسانم؟

او هم ساکت نشسته و چشم‌هایش مثل من خسته‌اند. او دنبال فرار کردن است. آره، او هم دنبال راه فرار می‌گردد. آن‌کس که آن‌ سوی میز نشسته را می‌گویم. زوربا را می‌گویم.


مشترک نجواها شوید