نامه‌ای به سکوت – دو

تو دوست نیستی

من دوست تو نیستم. تو دوست من نیستی. تو دشمن من هستی. من دشمن تو هستم. اگر تو برفی من آفتابم، اگر تو آتشی من آب‌ام، اگر این‌جایی من آن‌جایم، اگر این‌چنینی من آن‌چنانم. چقدر واضح است که تو دشمن من هستی. به اندازه‌ی همه‌ی نفرتی که از تو دارم، واضح است.

تو هرگاه که توانسته‌ای به من خنجر زده‌ای و هرگاه که بتوانی و فرصتش را بیابی باز هم این‌کار را خواهی کرد. دوستت ندارم ولی حاضر نیستم به خاطر دشمنی با تو قربانی شوم. کمتر از این‌ها ارزش داری که بشود برایت قربانی شد.


مشترک نجواها شوید

3 دیدگاه

  1. آزاده گفت،

    آوریل 25, 2009 در 5:13 ق.ظ.

    چرا این قدر کینه؟
    نفرت بسیار آزاردهنده ست.

  2. هادي جامي گفت،

    آوریل 26, 2009 در 2:39 ب.ظ.

    بعضي وقتها پيش مياد . شايد يه حس هميشگي باشه . خيلي وقتها نمي دوني چه جوري بايد باهاش برخورد كني و يا حتي چه اتفاقي ممكنه بيفته اما اين چيزيه كه هميشه هست . هميشه

  3. kg گفت،

    آوریل 28, 2009 در 9:11 ق.ظ.

    Omidvaram man yeki az mokhatabanet nabasham. Baraye man hamishe to doost hasti!


فرستادن دیدگاه