من عاشق آدمهایی هستم که وقتی بهشون یه برنامه رو خبر میدی دائم نمیپرسن کیا هستن. چیزی که متاسفانه توی دوستای من اپیدمی شده. خسته شدم از اینکه هر وقت یه برنامه میزارم باید به ملت توضیح بدم کیا هستن تا راضی بشن بیان. بابا خوب اگه پایه هستین چیکار به بقیه دارین. اصلا مگه خود من آدم نیستم. حتما باید 10 نفر باشن تا یه تکونی به هیکتون بدید. در نتیجه با این مکالمهای که نوشتی خیلی حال کردم.
من و همسرم این تجربه رو زیاد داشتیم. درواقع باید بگم 99 درصد دوستامون وقتی یه برنامه جور می کنیم بدون اینکه خود ما رو مهم بدونن می خوان بدونن دیگه کیا هستن. البته به قول همسرم مهم نیست و اینکه آدم باعث بشه یه عده دور هم جمع بشن کلی ارزش داره و من هم شدیدا باهاش موافقم.
صندوقک گفت،
ژوئن 1, 2009 در 8:39 ق.ظ.
واقعا جواب خوبی بود
kg گفت،
ژوئن 2, 2009 در 9:04 ق.ظ.
خیلی عالی گفتی! من شرایطی مثل پست قبلی رو داشتم (کار دارم ولی حوصله ندارم) یه جور فرار کردنه یه جور تفره رفتن. یه جور احساس گناه کردن …. حس بدیه.
kg گفت،
ژوئن 12, 2009 در 9:09 ق.ظ.
طفره نه تفره!!!
بهرنگ گفت،
جولای 11, 2009 در 4:01 ب.ظ.
من عاشق آدمهایی هستم که وقتی بهشون یه برنامه رو خبر میدی دائم نمیپرسن کیا هستن. چیزی که متاسفانه توی دوستای من اپیدمی شده. خسته شدم از اینکه هر وقت یه برنامه میزارم باید به ملت توضیح بدم کیا هستن تا راضی بشن بیان. بابا خوب اگه پایه هستین چیکار به بقیه دارین. اصلا مگه خود من آدم نیستم. حتما باید 10 نفر باشن تا یه تکونی به هیکتون بدید. در نتیجه با این مکالمهای که نوشتی خیلی حال کردم.
بهناز گفت،
جولای 11, 2009 در 6:17 ب.ظ.
من و همسرم این تجربه رو زیاد داشتیم. درواقع باید بگم 99 درصد دوستامون وقتی یه برنامه جور می کنیم بدون اینکه خود ما رو مهم بدونن می خوان بدونن دیگه کیا هستن. البته به قول همسرم مهم نیست و اینکه آدم باعث بشه یه عده دور هم جمع بشن کلی ارزش داره و من هم شدیدا باهاش موافقم.