با احتیاط یکیشان را برداشتم. شکننده بود و با کوچکترین تکان تکههایش میافتاد. سطحاش پر از خاکه قند بود و وقتی دندانهایم را رویش فشردم از میانش خامه بیرون زد. خوشمزه بود. درست یادم نمیآمد آخرین باری که ناپلئونی خورده بودم کی بود، اما به نظرم فکر بدی نرسید: به جای کیک تولد میشود ناپلئونی خورد. اما چرا اسمشان را گذاشته بودند ناپلئونی؟ آیا ربطی به ناپلئون بناپارت داشتند؟
- بخور! تازهان.
بعید به نظر میرسید ربطی به ناپلئون بناپارت داشته باشند. به خودم گفتم دستم که به اینترنت رسید توی ویکیپدیا چک میکنم. نه، همه چیز که نشد اینترنت. چرا نمیروی از یکی از همین شیرینیفروشها بپرسی؟ معتاد بدبخت اینترنت! چه ربطی دارد. مغازهدار چه میداند تاریخچهی اسم شیرینیها چیست. خندهام گرفته بود، همان اینترنت کارگشا بود.
- چرا نمیخوری؟
- ها؟
- بخور، همه رو باید بخوری.
- این همه؟!
- آره، امروز روز تولدته باید حسابی بخوری.
ای بابا. روز تولدم نبود. به کی باید میگفتم؟! کاش زودتر به اینترنت میرسیدم میگشتم ببینم چرا به این شیرینیها ناپلئونی میگویند. یکی دیگر از ناپلئونیها را برداشتم. ناپلئونیهایی که مال امروز نبودند. آخر امروز روز تولد من نبود.
پینوشت: ظاهرا این اسم از ریشهی «ناپل» شهری در ایتالیا آمده.