هیش ش ش ش ش ش ش ش ش ش !!!!
جولای 4, 2009 در 9:01 ب.ظ. (حسهای یک دقیقهای)
Tags: نجوا, امنیت, حرف, حرف زدن, حرفهای درگوشی, خصوصی, شنیدن
جولای 4, 2009 در 9:01 ب.ظ. (حسهای یک دقیقهای)
Tags: نجوا, امنیت, حرف, حرف زدن, حرفهای درگوشی, خصوصی, شنیدن
صندوقک گفت،
جولای 5, 2009 در 5:44 ق.ظ.
شانگوله گفت،
جولای 6, 2009 در 7:03 ق.ظ.
هیش ش ش ش ..!
kg گفت،
جولای 8, 2009 در 9:06 ق.ظ.
یادم به یک جوکی افتاد البته ربطی به این پست نداره مال پست شیرین ناپلئونی هست:
تهرونیه میره رشت رستوران میگه سبزی پلو بیارین با ماهی! براش میارن میبینه ماهی نداره هی میگرده میبینه حتی یه کمی هم ماهی توش نیست میگه گارسون اینکه ماهی توش نداره . رشتیه میگه : پر روی پر توقع مگه ما میاییم تهران شیرین ناپلئونی میخوریم شما لاش ناپلئون میذارین؟ ولی ما میخوریم تا حالا چیزی هم نگفتیم. آخه شما تهرونیا چقدر پر توقعین!
میگم هنوزم شیرینی ناپلئونی شیرینی فروشی مجلسی تقاطع کریم خان و سپهبد قرنی بهترینه یا جای دیگه هم هست که من بلد نیستم؟
سال آزادی و شور و شعور « بامدادی گفت،
مارس 27, 2010 در 2:47 ب.ظ.
[...] خانهی خود بنامم. جایی که دیگر مجبور نباشم از ترس شنود نجواهای شبانهام از درون [...]
سال آزادی و شور و شعور « آینهی بامدادی گفت،
مارس 27, 2010 در 3:57 ب.ظ.
[...] خانهی خود بنامم. جایی که دیگر مجبور نباشم از ترس شنود نجواهای شبانهام از درون [...]