روزی که من تبدیل به یک سشوار بد شدم

[بعد از یک گفتگوی طولانی]

- برو بخواب دیگه.

- باشه، ولی فعلن بیدارم.

- من می‌رم بخوابم. اومده بودم موهام خشک بشه.

- به! پس من تو این مدت نقش سشوار رو بازی می‌کردم خودم خبر نداشتم!

- آره، یه سشوار بد اونم، چون این همه طول کشید که موهای من خشک بشه!


مشترک نجواها شوید

2 دیدگاه

  1. مادرانه گفت،

    اکتبر 24, 2009 در 6:42 ق.ظ.

    :دی

  2. صندوقک گفت،

    اکتبر 26, 2009 در 9:43 ق.ظ.

    :) )


فرستادن دیدگاه