روزی که من تبدیل به یک سشوار بد شدم

بدست bamdadi

[بعد از یک گفتگوی طولانی]

- برو بخواب دیگه.

- باشه، ولی فعلن بیدارم.

- من می‌رم بخوابم. اومده بودم موهام خشک بشه.

- به! پس من تو این مدت نقش سشوار رو بازی می‌کردم خودم خبر نداشتم!

- آره، یه سشوار بد اونم، چون این همه طول کشید که موهای من خشک بشه!


مشترک نجواها شوید