دسامبر 7, 2009 در 12:07 ب.ظ. (آدمهای یک دقیقهای, حسهای یک دقیقهای)
Tags: نکته, همکار, کاردرست, پرسش, الان, احوال, خوشحال, دوست, دوستی, سوال, سوال کلیدی
بهترین سئوال ممکن را میپرسید. نه فضولی میکرد و نه بیاعتنا بود. او عادت داشت به شیواترین، سادهترین و موجزترین شکل ممکن احوالم را بپرسد. همکارم را میگویم، همانکه توی آن اتاقک شیشهای توی راهرو مینشست.
هر بار که بعد از مدتی من را میدید و میخواستیم با هم گپی بزنیم و از روزگار و احوال یکدیگر با خبر شویم، به جای اینکه سعی کند بیهوده حال و احوال من را تفسیر و تحلیل کند از من میپرسید:
- «الان خوشحالی؟»
موجز و ظریف و شفاف و تکاندهنده. دقیقن همین است. خوشحال بودن. و شگفتا که ذرهای هم فضولی در این سوال نیست.
نکتهی اول و آخر همین است. خوشحال بودن و دیگر هیچ. پاسخ این سئوال را به من بده تا بدانم چند و چون زندگیات چگونه است.
باور کنید کفایت میکند و همه چیز را در خودش دارد چرا که این یک سئوال کلیدی است و فقط آدمهای کاردرست سئوالهای کلیدی میپرسند.
چقدر دوست دارم کسی از من بپرسد «الان خوشحالی؟».
مشترک نجواها شوید

شهریار گفت،
دسامبر 7, 2009 در 2:04 ب.ظ.
حالا الان خوشحالی؟
خودم گفت،
دسامبر 16, 2009 در 3:35 ق.ظ.
خوشحالم. مرسی
a happy girl گفت،
دسامبر 7, 2009 در 4:36 ب.ظ.
Thanks
Absolutely, it was the best question to know how are you?
حنان گفت،
دسامبر 8, 2009 در 12:53 ق.ظ.
واقعا کلیدیست. اما جواب دادن به این سوال هم سخته!
محمد حسین ربیعی گفت،
دسامبر 8, 2009 در 9:26 ق.ظ.
تامل برانگیز بود!
سينتيا گفت،
دسامبر 9, 2009 در 7:46 ق.ظ.
آره سوال خوبيه. جامع و مانع. ولي در جمع دوستانهي من و رفقا بيشتر شوخيه تا سوال!
“خوبي؟” بهتره!
kg گفت،
دسامبر 9, 2009 در 2:44 ب.ظ.
خب خوش بحالت که این سوال رو ازت میپرسید. فکر کنم اهل سرزمین شازده کوچولو بود. نیازی به اندازه و متر نداشت کافی بود رنگها را بداند و حالها را… امیدوارم که خوشحال باشی بیشتر از همیشه.
خودم گفت،
دسامبر 16, 2009 در 3:36 ق.ظ.
ممنون