آن بودن و این بودن
دسامبر 16, 2009 در 6:10 ق.ظ. (حسهای یک دقیقهای)
Tags: مست, مشروب, آن, آن بودن, آدم, آدم تعطیل, این, این بودن, برف, تعطیل, تعطیل بودن, جنگل, حکایت, درخت, درختها, شب
دسامبر 16, 2009 در 6:10 ق.ظ. (حسهای یک دقیقهای)
Tags: مست, مشروب, آن, آن بودن, آدم, آدم تعطیل, این, این بودن, برف, تعطیل, تعطیل بودن, جنگل, حکایت, درخت, درختها, شب
gh گفت،
دسامبر 16, 2009 در 5:50 ب.ظ.
ايني که تو گويي نه اين است
اين همان آن است که اين است
شب برفي و جنگل آسمان تو
نه! حکايت نيست اين بودن در اين صبح
حکايت آن تو بود و ندانستم که آن بود
ولي حالا که دانستم …
گلی گفت،
دسامبر 17, 2009 در 1:26 ق.ظ.
چی بگم. شاید تعطیل بودن بهترین روش برای جور دیگری بودن باشه.
صورتی گفت،
دسامبر 17, 2009 در 6:39 ب.ظ.
با اینحساب تعطیلبودن همیشههم بد نیست، و پیشنهاد میکنم کمپینی برای حمایت از همهی تعطیلهای دگراندیش برپا بشه
+ «شبهای روشن» خوبی داشته باشید بامدادیِ عزیز، و تعطیلبودن توی چنینموقعیتهایی همیشههم بد نیست…
kg گفت،
دسامبر 22, 2009 در 7:51 ب.ظ.
تو توضیح خواستی یا خودش توضیح داد!
معلومه که فرق میکنه. گاهی وقتی توضیح
میخوای باعث میشی طرف وانمود کنه که
تعطیله… بعضی ها از مثل همه بودن میترسن…