دسامبر 23, 2009 در 6:18 ب.ظ. (فیلمنامههای یک دقیقهای)
Tags: فیلمنامه, مهمان, مهمانی, موسیقی, نوازنده, نوازندگان, چوب, چوبی, یلدا, کوتاه, گیتار, گیتار برقی, گروه, تار, تار برقی, تصویر, دود شمع, سناریو, سالن, شمع, شب, شب چله, شب یلدا, طرح
{نما داخلی رو به درب خروجی: مهمانی شب یلدا تازه تمام شده است. نوازندگان اجرای موسیقیشان تمام شده و مهمانها کمکم در حال رفتن هستند. دوربین چندین مهمان را که در حال خروج از سالن هستند نشان میدهد. این دیالوگ به گوش میرسد اما گویندهها در کادر دیده نمیشوند.}
- یه جوریه این اتفاق. مگه گیتار برقیه که بسوزه!
- گذاشته بودش روی شمع، اشتباهی. میز شلوغ بود شمعو ندیده بوده.
- عجب شانسی.
- تقصیر خودش بود. نوازنده مگه سازشو ول میکنه؟
- شاید رفته دستشویی گذاشته بوده رو میز. دلم سوخت کلی براش.
- شایدم یکی از مهمونا تکونش داده رفته رو شمع. میز شلوغ بود.
- اتفاقا یه بوی چوبسوخته حس کردما. فکر کردم از کیبورد و میکسره.
- ولی زیاد نسوخته بود. یه تیکهاش لکه شده بود.
- دیگه تارش خراب شده بابا. صداش عوض میشه.
{از اواسط دیالوگ صداها کمکم دور میشوند. تا محو کامل. حدود 5 ثانیه سکوت.}
{نما داخلی رو به داخل سالن که تقریبا خالی شده: چند نفر از مهمانها دارند کمک میکنند که سالن مرتب شود. یک نفر چند صندلی به دست از وسط سالن عبور میکند. صدای جا به جا شدن صندلی و همهمهی مبهم باقیماندگان اندک سالن شنیده میشود.}
{نما نزدیک: مرد به قسمتی از کاسهی چوبین تار که به خاطر دود شمع سیاه شده است نگاه میکند. دوربین حدود یک دقیقه بدون حرکت این صحنه را نشان میدهد. صدای جا به جا شدن صندلیها و همهمهی کسانی که دارند سالن را تمیز میکنند به گوش میرسد اما زیاد مفهوم نیست. صدا و تصویر کمکم محو میشود.}
{پایان}
مشترک نجواها شوید

محمد حسین ربیعی گفت،
دسامبر 23, 2009 در 10:49 ب.ظ.
سوختم!
kg گفت،
دسامبر 24, 2009 در 3:07 ب.ظ.
آخی… حتما” بدون سازش خیلی تنها میشه.
تفنگ دسته نقره اش داد و بیداد…
ببینم بعضی ها هنوز سنتور میزنن؟
حتما” الان بسیار قشنگتره از قبل میزنه.
سلامش برسون اگه حرف زدی باهاش…
خودم گفت،
دسامبر 26, 2009 در 4:52 ق.ظ.
آره صحنهی دردناکی بود. نه فعلن سنتور نمیزنه. علاقهاش کم شده
حتما.
تو هم سلام برسون.