زنی که از روی آتش پرید
by bamdadi
هیزمها به صورت صنعتی برش خورده بودند و تکههای تمیز و مرتب چوب در بستههای توری نایلونی چیده شده بود. آماده خریده بودیمشان و خشک و مرغوب بودند. در نتیجه روشن کردن آتش روی زمین یخزده سادهتر از چیزی بود که اول فکر را کرده بودم.
کمی بعد جمعیتمان به دهها نفر رسیده بود. اوایل مواظب بودیم که لباسهایمان بوی دود نگیرد اما خیلی زود یادمان رفت. با دود و آتش قاطی شدیم و بارها از رویش پریدیم. سه تا گله آتش درست کرده بودیم و بچهها گاه تک به تک و گاه با تشکیل صف تند تند از روی آن میپریدند. یکی میگفت میترسم چون پاشنهی کفشم بلند است و دیگری میگفت خوب آرام بپر… اصلا راه برو از روش.
چند نفر مشعل به دست می چرخیدند و یکی داشت ضرب میزد و دو سه نفر هم در حال قِر دادن بودند. موبایل یکی از بچهها توی آتش افتاده بود و دخترک بغض کرده بود و چند نفر داشتند دلداریش میدادند و همینطور شلوغتر میشد و آتشها همینطور مفصلتر میشد و آتشبازی هم شروع شده بود و چند تا خارجی هم به جمعمان اضافه شده بود و همه از چپ و راست داشتیم از خودمان با آتش و مشعل و در حال پریدن از روی آن عکس میگرفتیم…
***