زنی که از روی آتش پرید
بدست bamdadi
هیزمها به صورت صنعتی برش خورده بودند و تکههای تمیز و مرتب چوب در بستههای توری نایلونی چیده شده بود. آماده خریده بودیمشان و خشک و مرغوب بودند. در نتیجه روشن کردن آتش روی زمین یخزده سادهتر از چیزی بود که اول فکر را کرده بودم.
کمی بعد جمعیتمان به دهها نفر رسیده بود. اوایل مواظب بودیم که لباسهایمان بوی دود نگیرد اما خیلی زود یادمان رفت. با دود و آتش قاطی شدیم و بارها از رویش پریدیم. سه تا گله آتش درست کرده بودیم و بچهها گاه تک به تک و گاه با تشکیل صف تند تند از روی آن میپریدند. یکی میگفت میترسم چون پاشنهی کفشم بلند است و دیگری میگفت خوب آرام بپر… اصلا راه برو از روش.
چند نفر مشعل به دست می چرخیدند و یکی داشت ضرب میزد و دو سه نفر هم در حال قِر دادن بودند. موبایل یکی از بچهها توی آتش افتاده بود و دخترک بغض کرده بود و چند نفر داشتند دلداریش میدادند و همینطور شلوغتر میشد و آتشها همینطور مفصلتر میشد و آتشبازی هم شروع شده بود و چند تا خارجی هم به جمعمان اضافه شده بود و همه از چپ و راست داشتیم از خودمان با آتش و مشعل و در حال پریدن از روی آن عکس میگرفتیم…
***
[...] که ریشههای من آنجا، جایی در ایران قرار دارد. جایی که مردمانی مظلوم [...]
[...] که ریشههای من آنجا، جایی در ایران قرار دارد. جایی که مردمانی مظلوم [...]
با سلام خدمت بامدادی
متاسفانه وبلاگ بامدادی الآن که رفتم نظری بی افکنم « فیل*تر» گشته بود
امیدوارم این مشکل رفع شود
سلام کیناز عزیز
بله. من هم امیدوارم عواملی که باعث ایجاد این فرایند هستند چنان تغییر کنند که دیگر شاهد چنین محدودیتهای تنگنظرانهای در فضای مجازی اینترنت نباشیم.
ممنون از توجه شما. موفق باشید.