مونولوگ‌های پنجاه دقیقه بعد از نیمه‌شب

بدست bamdadi

- ازت یه خواهش دارم.

[سکوت]

- می‌شه خاطره‌هامو ازم نگیری؟ می‌شه بذاری داشته باشمشون؟

[سکوت]

- هر روز که می‌گذره بیشتر متقاعد می‌شم که من دیگه هرگز روزایی بهتر از اون روزا رو تجربه نخواهم کرد. می‌خوام داشته باشم‌شون. می‌خوام تا لحظه‌ی مرگم بهشون فکر کنم و ذوق کنم…

[سکوت]

- ازم نگیرشون… خاطره‌هامو می‌گم… خواهش می‌کنم…


مشترک نجواها شوید