وقتی که مُرد

بدست bamdadi

خبر تلخ را امروز به من دادند، اما نمی‌دانم کی مرده بود. شاید چند روز پیش. شاید چند هفتهٔ پیش. شاید هم سال‌ها پیش وقتی که ریشه‌هایش را از خاک در آوردند و گذاشتندش توی یک ظرف خالی سیمانی که نه نور و نه آب از آن عبور نمی‌کرد و او ماند و تنهایی‌هایش و کرم‌های کتاب‌خواری که آرام آرام کتاب‌های کهنهٔ توی کتاب‌خانه‌اش را جویدند و کم‌کم به سراغ خودش آمدند و آن‌قدر آهسته و تدریجی تن و جان چروکیده‌اش را سوراخ سوراخ کردند که وقتی که مرد، مدت‌ها بود مرده بود.