وقتی که مُرد
بدست bamdadi
خبر تلخ را امروز به من دادند، اما نمیدانم کی مرده بود. شاید چند روز پیش. شاید چند هفتهٔ پیش. شاید هم سالها پیش وقتی که ریشههایش را از خاک در آوردند و گذاشتندش توی یک ظرف خالی سیمانی که نه نور و نه آب از آن عبور نمیکرد و او ماند و تنهاییهایش و کرمهای کتابخواری که آرام آرام کتابهای کهنهٔ توی کتابخانهاش را جویدند و کمکم به سراغ خودش آمدند و آنقدر آهسته و تدریجی تن و جان چروکیدهاش را سوراخ سوراخ کردند که وقتی که مرد، مدتها بود مرده بود.
شمع هاي سياه سوخته اند،آب شده اند وتمام شده اند
ته شمعدان جسبيده اند،
ته شمعدان سبز مامان كه شمعدان سفره ي هفت سين امسال بود.
تو هم تمام شده اي
مثل بي بي
باورم نمي شود شمع سياه خريده ايم و در شمعدان نشانده ايم
زجر کش شده بدیخت
مردن هیچگاه به تلخی فراموشی یک بودن نیست.