همشکار
بدست bamdadi
توی تاریکی لای حفرههای جنگل شبها تا دیر وقت بیدار میماند و دوست داشت تنها شکار کند. او بنا به طبیعتش همیشه از «آنها» دوری میجست. هر وقت که یکی از آنها نزدیک میشد، او را با تمام توانش از خود دور میکرد. تنهایی مقدس. تنهایی مقدس شکارچی.
هر از چندی اما یکی پیدا میشد که هر چه تلاش میکرد دورش کند ناموفق میماند و با پشتکار و زیرکی ویژهای خودش را شریک شکار او میکرد. تازه آنوقت بود که میفهمید چقدر به یک همشکار نیاز داشته و خودش نمیدانسته است.